تفصيلش ار بيان كنم آيد دلت سبك * گر رخصت است عرض كنم مجملى از آن
دارم هواى آنكه كنم روى زرد را * از خاك راه شاه نجف رشك ارغوان
نه زاد راه دارم و نه مركب و نه صبر * از بهر آنكه بر سر راه است كاروان
ليكن ز زاد فارغم از بهر آنكه هست * روزىدهنده تا نفس آخرين ضمان
امّا علاج راحلهام كس نمىكند * جز همّتت كه عرشهء عرشش بود مكان
مىخواهم از طويلهء جودت تكاورى * چون آه من جهنده و چون اشك من روان
چون طالعت به قوّت و چون همّتت بلند * چون بيعت تو محكم و چون دولتت جوان
تمثال او كشد چو مصوّر نَفَس نَفَس * محكم كند ز تندى او كلك در بنان
بر پشت او نشيند اگر فارس خيال * بايد به هر دو دست نگهداردش عنان
تا طى كنم به دولت تو آن طريق را * مالم جبين صدق بر آن خاك آستان
گويم كه يا إله به آن سرورى كه داد * دختر به او نبّى و از اين بود شادمان
كان خيّرى كه باعث اين خير گشته است * تا حشر از عروس جهان باد كامران
* * *