داورا از وصف تيغ آبدارت حسرتى * هست در باغ سخن سوسن صفت رطب اللّسان
ليك در جانش بود دردى كه كس را راه نيست * جز طبيب لطف و احسان تو بر درمان آن
خاطرت را گر ملالى نيست از طول سخن * بر ضمير مهر تنوير تو گرداند عيان
جُزوهاى از حاصل اوقاف كاشان بهر من * كرده تعيين صدرِ شاه كامبخش كامران
و آن به من هر سال و اصل مىشد الّا پارسال * كز هجوم طامعان خيرى نبود اندر ميان
جمله مىگفتند اگر امسال اين تقصير شد * در تلافى سال ديگر سعى ما باشد ضمان
هست واجب بر تو درمان دل هر دردمند * هست لازم بر تو فكر كار هر بىخانمان
خاصه فكر كار اين جمع پريشانى كه هست * بر جبين صدقشان از داغ مدحت صد نشان
خواهم از بهر خدا تعيين كنى از بهر من * نوكرى كش فارسى نگذشته باشد بر زبان
تا به ضرب ششپر و تركى بگيرد مال من * زين گروه دل سياه سست عهد سخت جان
تا به يُمن دولتت امسال تا سال دگر * از بلاى بىدواىِ فاقه باشم در امان
تا ز ماه تو ز ديوان قضا منشى چرخ * بهر عمّال فلك منشور گرداند عيان
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٣٧٦