تيغ خونريزش نخواهد جز تن دشمن غلاف * نيزهء تيزش نجويد جز سر اعدا سنان
بگسلد زنجير ربط هفت كوكب را ز هم * گر كند افلاك را دست تسلّط در ميان
اى به دولت در ازل رخش مرادت زير زين * وى به همّت تا ابد اسب مرامت زير ران
بال نگشايد ز هم باز شكوهت وقت سير * ز آنكه گر بگشايد از هم مىنگنجد در جهان
گر به تحريك زمين فرمان دهى « 1 » تا روز حشر * باشد از بيم تواش تب لرزه اندر استخوان
ور نخواهى جنبش از افلاك تا روز جزا * با كششهاى قضا از جا نجنبد آسمان
خاتم حكم تو از روى تعدّى مىنهد * صور اسرافيل را مهر خموشى بر دهان
در زمانت با وجود سعى و امداد قضا * فتنه كوته ساخت دست از دامن آخر زمان
در قباى حفظ تو با زور بازوى قدر * ناوك مهتاب كارى نيست بر جسم كتان
دشمن از بهر زوالت روى نكبت بر زمين * اشكريزان ، ناسزاگويان ، همه شب گو بمان
قلعهء افلاك را از آب كى باشد خطر * مشعل خورشيد را از باد كى باشد زيان
باشد از ضرب تو گاو و پشتِ ماهى را خطر * گر كنى از فرق دشمن تيغ خود را امتحان
هامش
( 1 ) . اصل : فرماندهى .