تو تلخكامى مرگم ز كام بيرون بر * به شهد « اشهدُ ان لا إله الّا اللّه »
* * *
مژده اى سختىكشان ملك كز سعى زمان * شد بدل اندوه بىپايان به عيش جاودان
نگسلد زين پس از اين ويران رباط غمفزا * از متاع عيش و شادى كاروان از كاروان
گشت بيدار از شمال آرزو باد مراد * زورق طوفان امّيد من آمد بر كران
از محيط بىكران افتاد آخر بر كنار * كشتيى كز گردباد خوف ، بودش بادبان
يوسف شادى خلاصى يافت از زندان غم * زال گيتى چون زليخا بار ديگر شد جوان
مهدى عدل از ميان شمشير عالمسوز كند * زد به دست قهر ، دجّال ستم را بر ميان
بر سر سكّان ملك افكند ظلّ معدلت * شهسوار نامدار كامكار كامران
دُرّةُ التاج خواقين ، اشرف اشراف دهر * زبدهء تركان عالم افتخار تركمان
سرو بستان محمد خان ، ولى سلطان كه كند * باد عدلش طاير ظلم و ستم را آشيان
وقت صلح و لطف ، از آتش برانگيزد سحاب * گاه جنگ و قهر ، از دريا عيان سازد دخان
ماه تا ماهى بيارامد چو بفشارد ركاب * مشرق و مغرب بلرزد چون فروريزد عنان