چنان ضعيف و نحيف است تن كه ديوارى * گرم به راه شود تكيهگاه ، بىگه و گاه
كسى كه موى شكافى كند به علم نظر * جدا نسازد جسم مرا ز پيكرِ كاه
به چشم عالميان خوار و زار گرديدم * زهى زمانهء خوارى فزاى عزّت كاه
جماعتى كه بر ايشان نگه نمىكردم * كنون به من ز تكبّر نمىكنند نگاه
بر آن سرم كه نهم رو به خاك درگاهى * كه آفتاب بود سُدّه بوسِ آن درگاه
كنم شكايت اين قوم عرضه بر شاهى * كه بىمحبّت او طاعت است محض گناه
امام مشرق و مغرب امير كلّ امير * وصىِّ احمد مرسل على ولى اللّه
به ردِّ شمس ز روزى كه امر كرده هنوز * ز شرم سايه فروبرده سر به خرقهء چاه
اگر ز كوه وقارش بر آب سايه فتد * بَدَل شود به سكون ، اضطرابِ طبع مياه
ز آفتاب قيامت شوند خلق ايمن * اگر به سايهء لطف تو آورند پناه
بر آفتاب مقدّم بود ستارهء صبح * كه رو نهد به جناب تو بامداد پگاه
عبير خاك درت هركه را حُنوط شود * رسد ز غيب به گوشش نداى طابَ ثراه
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٣٧٢