به يارى تو دلم را اميد بسيار است * وليك تا تو شوى يار كار در كار است
* * *
گفتى از جور گذشتم اثرى ظاهر نيست * ظاهر اين است كه بيداد تو را آخر نيست
* * *
تو با رقيب نِكو بودهاى و من غافل * هلاك صحبت « 1 » او بودهاى و من غافل
مرا گمان كه ز لعل تو بوى شير آيد * تو مست جام و سبو بودهاى و من غافل
* * *
جانا به تو شرح غم هجران چه نويسم * وز درد دل بىسروسامان چه نويسم
هم جان ز غمت سوخته هم دل شده ويران * از دل چه سخن گويم و از جان چه نويسم
دارم غم و غمخوار ندارم چو جمالى * از بىغمى مردم كاشان چه نويسم
* * *
آن ماه تا خط نو ، از مشك تر نهاده * سر بر خط رضايش ، هر سيمبر نهاده
هم « 2 » سرو « 3 » پيش قدش ، در پيش سرفكنده * هم گل به دور رويش ، خوبى ز سر نهاده
* * *
نزديك شد كه مهر و وفا بر طرف شود * يارى و آشنايى ما بر طرف شود
اى سرو ناز جانب افتادگان ببين * كين سركشى و نشو و نما بر طرف شود
آن به كه درس عشق بتان بر طرف كنيم * تا بحث ما به خلق خدا بر طرف شود
* * *
چرا رقيب ز وصل تو بىنصيب نباشد * در اين بلا كه منم ، مبتلا رقيب نباشد
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : محنت .
( 2 ) . اصل : هر .
( 3 ) . اصل : + در .