چگونه خون نرود اى جمالى از چشمم * كه دل ز آتش غم در درون گداخت مرا
* * *
بسى خرام تو اى سرو نورسيده خوش است * اگر خرامى و منزل كنى به ديده خوش است
رقيب طعنه مزن بر قد خميدهء من * كه قامتم پى پابوس او خميده خوش است
* * *
چهره افروخته آن مه به سر جنگ آمد * آتشى در دل من زد كه به اين رنگ آمد
آه من در دل بىرحم بتان كار نكرد * چه كنم آه كه تيرم همه بر سنگ آمد
اينكه بگذشت ز خونم غرضش رحم نبود * سبب اين بود كه از خون منش ننگ آمد
* * *
كس درد دل به پيش طبيبان چرا برد * دردش زياده باد كه نام دوا برد
* * *
جز من آن كس كه به عهد تو وفا كرد كه بود * آنكه جان در ره عشق تو فدا كرد كه بود ؟
آنكه در كوى تو از طعن رقيبان همه عمر * خويشتن را هدف تير بلا كرد كه بود ؟
يا رب اى شوخ به ياران كه تو را دشمن ساخت * اينكه اين دشمنى اندر حق ما كرد كه بود ؟
* * *
در غمت داغ صبورى بر جگر خواهم نهاد * دل به مهر لالهرخسارى دگر خواهم نهاد
گر دلم تسكين نخواهد يافت از ناديدنت * هرچه با من كردهاى پيش نظر خواهم نهاد
* * *
تا مه بدر شب چارده رخسار تو ديد * مىشود كاسته هرچند كه برمىآيد
* * *