تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
رنجيده‌ام ز يار و به كويش نمىروم * مىميرم از فراق و به سويش نمىروم
* * *
از كام‌بخشى لب جانان گذشته‌ام * كارم به آن رسيده كه از جان گذشته‌ام
* * *
سگ او قاعدهء مهر و وفا مىداند * سگ اوييم كه اين قاعده را مىداند
* * *
مرا خواندى سگ خود ، پيش خلقم محترم كردى * ز خاكم برگرفتى لطف فرمودى كرم كردى
* * *
بت من جز ملاحت ، لعل شكّربار هم دارد * اگر دارد نمك ، شيرينى گفتار هم دارد جز اظهار محبت ، عاشقى را شرط بسيار است * و گرنه مهربانى اين قَدَر اغيار هم دارد
* * *
روزگارى با غمش خوش بود دل * خوش دلى ، خوش روزگارى داشتيم
* * *
مُردم ز درد ، اهل وفا را خبر كنيد * محنتكشان كوى بلا را خبر كنيد در دشت غم ز بهر غزالى شدم هلاك * سرگشتگان باديه‌ها را خبر كنيد ما را « 1 » ز ديده نور شد از گريهء فراق * زنهار نور ديدهء ما را خبر كنيد
* * *
آيينه داشت دعوى خوبى به روى او * افتاد چون برابر او سخت ساخت رو گردد هميشه بر سر بازار آينه * تا مهوشى دچار شود از كدام سو
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : مرا .