من كيستم آشفته دلى ، خانه خرابى * در بحر غم افتاده چو ماهى به سرابى
در دهر بود خانهء ويرانهء جسمم * چون در دم طوفان به سر بحر حبابى
بر چرخ بود كوكب سيّارهء بختم * چون نقطهء بيهودهء كاتب به كتابى
پيوسته بود بر سر سيلاب سرشكم * اين چرخ نگون ، همچو پلى بر سر آبى
يك لحظه نكردم ز گرفتارى غفلت * كارى كه به محشر بودم چشم ثوابى
دانم كه به صحراى قيامت چو درآيم * افتند به دنبال سرم خيل عذابى
با اين همه چون شعله نيابم ضرر از نار * گر ساقى كوثر دهدم جام شرابى
ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم
* * * و له
باز جان از تنم گريزان است * برده بويى كه وقت هجران است
خانهء تن ز گريه در كاهش * همچو عالم بگاه طوفان است
چشم روشن ز اشك در بينش * همچو خورشيد روز باران است
طرفه ملكى است ملك غم كه در او * درد ، درمان و درد درمان است
طرفه شخصىست شخص دل كه برو * وصل ، هجران و وصل هجران است
دل زارم درون سينهء تنگ * شخص يعقوب و بيت احزان است
ديدهام در ميان كثرت اشك * همچو يوسف به چنگ اخوان است
درد در جيب دل نهان دارم * داغ در آستين جان دارم
درد چون ز آسمان فرود آيد * بيدلان را به جان فرود آيد
نيست جز غم به چرخ مائدهاى * كه دلم را به خوان فرود آيد
نيست جز داغ در زمانه گلى * كه سر من به آن فرود آيد
دُرِّ اشك از جگر به دامن من * كاروان كاروان فرود آيد