زند صد طعنه بر گردون به رفعت * كه شد دولتسراى شاه جمجاه
خديو دادگستر شاه عباس * كه عدلش كرده ، دست ظلم كوتاه
سليمان حشمتى كاندر ركابش * چو جمشيد و فريدوناند پنجاه
چنان شد در جهان مشهور از عدل * كه گم شد نام نوشروان در افواه
نباشد مثل و شبهش در كرم ، زانك * منزّه آمد از امثال و اشباه
چو مزدوران به كار درگه او * به دوش آرد فلك ، خشت « 1 » خور و « 2 » ماه
چو جور از عدل او باشد گريزان * چو بيند كهربا بر بام او كاه
بود در رشك فردوس از هوايش * كه جانبخش است و عيشافزاى و غمكاه
در او پيوسته جارى چشمهء خضر * كه يابد زو سكندر تا ابد جاه
چو تنها ماندگان گيرد كنارى * اگر بر فرض يابد غم در او راه
نظر چون كرد چرخ آن كاخ و منظر * فلك چون ديد آن ايوان و درگاه
ز معمار خرد جستند تاريخ * ولى تاريخ رمزآميز دلخواه
چو دولت وقف آن عرش آشيان است * رقم گرديد : « دولتخانهء شاه » « 3 »
بود تا خسرو و انجم بر اورنگ * برين فيروزهكاخ هفت خرگاه
به دولت باد دايم شاه عالم * درين دولتسرا بر مسند و گاه
تاريخ رفتن شاه عالم پناه به جانب خراسان
دلا نويد كه زد روزگار نوبت فتح * پناه خسرو ايران ، جهانپناه عجم
به عزم فتح خراسان سمند نصرت تاخت * شه ستاره حشم ، شاه كج كلاه عجم
ز مكّه كرد چو هجرت محمّد عربى * كه هست خاك درش افسر سپاه عجم
شد از مهاجرتش در زمانه تاريخى * كه گشت ناسخ تاريخ سال و ماه عجم
چو كرد عزم خراسان ز دار ملك عراق * به كينه خواستن از خصم كينهخواه عجم
هامش
( 1 ) . اصل : خست .
( 2 ) . اصل : خوره .
( 3 ) . سراينده چنان كه در بيت پيش از اين بيت بيان داشته ، تاريخ سروده شده به رمز آميخته است . از آنجا كه بناى دولتسراى شاهى به سال 1007 ه . ق . ساخته شده بايد از ماده تاريخ همين سال مذكور حاصل آيد ولى از عبارت « دولتخانهء شاه » به حساب جمل عدد 1402 به دست مىآيد ، سراينده به سبب وزن شعر - همانطور كه ذكر دولتسرا را در بيت مقطع نموده - نتوانسته است عبارت « دولتسرا شاه » را - كه به حساب جمل برابر با سال 1007 ه . ق . مىگردد - بياورد لذا در پوشش رمز از تعميهء آميخته به ايهام « خانه » با « سرا » استفاده كرده است .