اختر تابندهء هفتم سپهر * گوهر يكتاى گرامى صدف
از شرف و سيرت خُلقش سزد * فخر كنند ار به وجودش سلف
چون گهر ذات گرامى او * مادر ايّام ندارد خلف
عاقبت از دار فنا رخت بست * شد ز قضا نقد حياتش تلف
جامه سيه كرد فلك زين عزا * گشت رخ ماه كبود از كلف
حيف كه ارباب خرد را نماند * قدوه و ملجا و ملاذ و كنف
بود چو ارباب نغم « 1 » را ملاذ * بُد چو ازو اهل طرب را شعف
نغمهسرايان همه بستند لب * ماند ز آهنگ و نوا چنگ و دف
بربط و طنبور گسستند تار * عود برآورد فغان از اسف
از پى تاريخ وفاتش خرد * بود طلبكار چو از هر طرف
فكر ، به يك بيت دو تاريخ بكر * پيش وى آورد به رسم تحف :
« ملجاء دنيا و ملاذ انام » * « صدر جهانى و جهان شرف » « 2 »
باد حنوطش ز پى مغفرت * خاك در مرقد شاه نجف
تاريخ فوت محمد نفيس ولد اسد خان
نوباوهء اسد خان ، آن طفل نورسيده * كز نوبهار عمرش ، كامى نديد بلبل
از ناشكفتن او گل چاك زد گريبان * وز همنشينى گل ، آشفته گشت سنبل
چون باغبان طلب كرد تاريخ سال فوتش * گفتم نديد بلبل ، از « غنچه » حاصل « گل » « 3 »
تاريخ بركهء خواجه سلطان محمد پشت مشهدى
زهى خواجه سلطان محمد كه دهر * ز خويش و تبارش نمود انتخاب
بنا كرد عالى بنا بركهاى * كه معمور ازو شد جهان خراب
شد احداث از خيرش آبشخورى * كه لبتشنگان را كند كامياب
ز لاى ته نيلگون برگهاش * توان يافت خاصيّت مشك ناب
هامش
( 1 ) . اصل : نعم .
( 2 ) . هر دو ماده تاريخ در اين بيت به سال 1008 ه . ق اشاره دارد .
( 3 ) . اشاره به سال 1008 هجرى است كه از تفريق عدد گل از غنچه به دست مىآيد .