به مقتداى چنين ، اى نيازمند به ناز « 1 » * كه انبيا همه را سوى اوست روى نياز
كسى كه روى نيازش بر آستانهء اوست * به سوى روضهء رضوان كند نگاه « 2 » از ناز
به سقف روضهء او طاير نظر نرسد * اگر به شهپر روح الامين كند پرواز
به گنبدش چو فتد ناگهان نظر از دور * به سوى ديده نيايد نگاه ديگر باز
صبا غبار در صبحخيز او ، هر شام * برد به رسم تبرّك به دار ملك حجاز
طفيل تشنهلبان است خضر بر در او * كه رشك « 3 » [ آب ] « 4 » حيات است ، خاك درگه او
دلم سرشتهء آب و گل محبّت اوست * خميرمايهء مهرم ز خاك تربت اوست
به سينه مهر وى ، از صد جهان گناه مترس * كه رستگارى كونين ، در محبّت اوست
به لطف او نه همين اوليا طلبكارند * كه انبيا همه را چشم بر شفاعت اوست
طواف مرقدش اى كعبهرو ، مقدّم دار * كه كعبه نيز اميدش به طوف حضرت اوست
كند به عالميان فخر كمترين خدمش * كه آفرينش عالم ، طفيل خدمت اوست
شود چو روز جزا شافع تبهكاران * برند بىگنهان رشك بر گنهكاران
ز پا به طوف حريم درش دگر نروم * ميسّر است چو از سر ، چرا به سر نروم
چو هست قبلهء حاجت روا حريم درش * ز درگهش پى حاجت به هيچ در نروم
رهش به سر روم و از قدم كشم منّت * به طوف او چو ملايك به بال و پر نروم
خليده خار ره معصيت چو در پايم * چرا به طوف حريم درش به سر نروم
چو سرفرازى كونينم آرزوست چرا * به خاكروبى سلطان ابو البشر نرم
كه آنچه روز قيامت به او اميد من است * طواف مرقد سلطان دين ابو الحسن است
غريب خاك خراسان ، شفيع روز جزا * امام ثامن ضامن ، على بن موسى
هامش
( 1 ) . اصل : نياز .
( 2 ) . اصل : گناه . تصحيح قياسى .
( 3 ) . اصل : رشك حيات .
( 4 ) . كلمه از متن افتاده بود كه افزوده شد .