تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
پنهان شده‌اى به صد هزاران پرده * تا پرده برانداخته پيدايى تو
* * *
تا پرده ز حسن روى دلدار افتاد * در عشق فروغى به دل زار افتاد بىتابى دل پردهء مستورى را * زد چاك چنان كه ، پرده از كار افتاد
* * *
ايّام بلا زمانهء عشق من است * آشوب جهان نشانهء عشق من است هرجا كه دو كس به يكدگر حرف زنند * چون گوش كنى فسانهء عشق من است
* * *
غربت‌زدهء مراحل امكانيم * در برزخ هست و نيست سرگردانيم مانند ضيا دور ز خورشيد وجود * چون سايه به خاك نيستى يكسانيم
* * *
با عشق تو نه كفر و نه ايمان دارم * نى خوف و رجا ز خلد و نيران دارم نى شكر وصال را بود گنجايش * نه شكوه ز بيدادى هجران دارم
* * *
بر مرده دل خويش دمى مىمويم * وز دلتنگى ، ترانه‌اى مىگويم هر چشم زدن ، كرده زيانى چشمم * تا پاك شود ز گريه‌اش مىشويم
* * *
عشق است كه نام و ننگ را مىشكند * هنگامهء ريو و رنگ را مىشكند آزار دل از سنگ ملامت نتوان * كين شيشه هزار سنگ را مىشكند
* * *
اى عشق چه با جان حزينم كردى * آواره ز كوى دل و دينم كردى هرجا رفتم تو در كمينم بودى « 1 » * تا رند خرابات‌نشينم كردى
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : كردى .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 95 | مير تقي الدين كاشاني