اى عقل پس پرده تماشايى تو * پيدايى تو پردهء زيبايى تو
اى كاش ز چهره پرده يكسو فكنى * كز پرده به جان آمده شيدايى تو
* * *
اى هستى جمله پيش هستىّ تو محو * هستىست يكى ، ظهور آن چندين نحو
خورشيد رخت به عكس خورشيد جهان * در ابر بود ظاهر و پنهان در صحو
* * *
از ظلمت راه حكمت و ذات جهات * ترسم نرسى به چشمهاى ز آتش ذات
گر زندگى لم يزلى مىخواهى * از آتش عشق جو نه از آب حيات
* * *
اى كاش فتد سيل فنا در كويم * مفتوح شود درِ بلا بر رويم
آزردهء صد الم شود هر مويم * شايد فكنى چشم ترحّم سويم
* * *
دل را به غم الفتى بود ديرينه * خو كرده به هم ، غم و دل اندر سينه
اين زنگى ازين رنگ جدايى نكند * وين زنگ نمىرود ازين آيينه
* * *
با آنكه شب از غصّه دلم فرسايد * روزم همه آرزو كه شب كى آيد
آزردهء روزگار را القصّه * روز دگر و شب دگر مىبايد
* * *
گه پيرو عقل دوربينم كردى * گه زاهد سجادهنشينم كردى
آخر به خرابات نمودى را هم * رسواى همه روى زمينم كردى
* * *
گه غرّهء عقل نكتهگويم كردى * گه شيفتهء روى نكويم كردى
فارغ كردى مرا ز هر وسوسهاى * ز آن باده كه آخر به سبويم كردى
* * *