تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
كس از تو خبر به خسته جانى ندهد * عقل از تو نشان جز به گمانى ندهد هركس به مذاق خويش گويد سخنى * دانسته كسى از تو نشانى ندهد
* * *
اى جان حزين ز جستجوى تو هلاك * بيچاره دل از حسرت روى تو هلاك محرومى من ز بزم وصلت تا كى * رحمى كه شدم ز آرزوى تو هلاك
* * *
اى باد بگو به او زبانى از من * هجران تو كاست زندگانى از من اين مژده ز تو كه يار نزديك رسيد * وين جان حزين به مژدگانى از من
* * *
اى « 1 » هر نفس از جود توام فيض نوى * بىلطف تو صد هزار كوشش به جوى توفيق تو گر راهنمايى نكند * از سعى به جائى نرود راهروى
* * *
هرچند به گرد اين چمن گرديديم * از هيچ گلى بوى وفا نشنيديم چون راست نماست خار در شيوهء خود * از خار ، آزار كمتر از گل ديديم
* * *
گرچه نكنى هيچ‌گهى يادِ ضيا * هرگز نروى از دل ناشاد ضيا بىلطف شوند اگر سگان تو به من * ديگر نرسد كسى به فرياد ضيا
* * *
مستغرق وصل و كشتهء هجرانيم * نزديك به مقصديم و از دورانيم كس روى به ما گر ننمايد چه عجب * ما آينهء محلّهء كورانيم
* * *
از كوى تو كس به من نشانى ندهد * باد از تو خبر به ناتوانى ندهد با آنكه ز وصلت اثرى پيدا نيست * دل درد غمت را به جهانى ندهد
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : ز .