تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
كيلومترى شمال غربى ياركند ( يارقند ) ، در ساحل كاشغر دريا ( - قزل‌سو ) كه تابع رود تاريم است . اين شهر محاط به دشتهاى حاصلخيز است و در بين كوههاى مرتفع واقع در ميان سه كشور چين ، تركستان و افغانستان ، يعنى نقطه تلاقى و محل اياب‌وذهاب دايمى چند راه كاروان‌رو واقع است و از اين لحاظ چه از نظر تجارى و چه از نظامى و لشكركشى اهميت بسيار داشته است و تلال واقع در گرداگرد آن به صورت استحكامات درآمده . ويرانه‌هاى كاشغر قديم در كنارهاى نهرهاى مذكور ديده مىشود و اين همان قسمتى است كه تحت محاصره تيمورلنگ درآمد . امروزه اين شهر را به زبان چينى " سى كيانگ " گويند . رجوع شود به فرهنگ فارسى معين ، ج 6 ، " اعلام " ص 1524 ) .
شرح
( 26 ) ص 93 ، معاذ جبل رضى الله عنه : معاذ بن جبل رضى الله عنه از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بوده است . رسول اكرم او را به يمن براى دعوت مردم به اسلام فرستاد و در جنگ يرموك حاضر بود . در عمواس به مرض طاعون در سال 20 ه ق درگذشت . ( 27 ) ص 108 ، خطا ( - ختا ) به چين شمالى اطلاق مىشده و آن مسكن قبايل ترك بوده است ( فرهنگ معين ، ج 5 ، ص 474 ) . ( 28 ) ص 108 ، طرفان : شهرى است از بلاد اويغور ( تركستان ) و آن همان قراخواجه - قراخوچوى قديم است . ( فرهنگ معين ) شهرى است از بلاد ختا ( حبيب السير ، ج 2 ، ص 400 ) . ( 29 ) ص 108 ، العاقل يكفيه الاشارة : عبارت معروفى است كه در بيان حكما و كتب امثال به كار رفته . مرحوم " دهخدا در امثال و حكم ، ج 1 ، ص 258 " آن را آورده است و نظير اين عبارت ، عبارتهاى ديگر به همين مفهوم آورده است ، مانند : آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند . و الحر يكفيه الاشارة - العبد يضرب بالعصا و الحر يكفيه الاشارة . اگر عاقلى يك اشارت بس ( سعدى ) . و ناصر خسرو است :آدميان را سخنى بس بود * گاو بود كش خله در پس بود( 30 ) ص 113 ، الفقر فخرى و به افتخر : حديث نبوى است و در " احاديث مثنوى ، ص 23 " چنين آمده : الفقر فخرى و به افتخر كه صوفيه بدان در كتب خود استناد كرده‌اند . در سفينة البحار ، ج 2 ، ص 378 ، طبع نجف ، جزو احاديث نبوى ذكر شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع ص 55 ، به نقل از ابن تيميه آن را از موضوعات مىشمارد و مؤلف فقيد استاد فروزانفر مرحوم اين بيت ملاى روم :
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي ) — صفحة 521 | مؤلف مجهول