خود لفظ شاهد و مفتون بالشاهد « 1 » آوردهاند بعضى آن را معنى ظاهر پوچ گفتهاند كه مراد از شاهد ، شاهد « 2 » صورى است و از مفتون بالشاهد « 1 » آن طايفه كه رابطه عشق و محبت نسبت « 3 » بمظاهر جميله نگاه مىدارند ، پس فرمودند اين نسبتى است بهغايت مذموم خطير و نفس را در آن مدخل است يكى از اكابر فرموده است گرفتم « 4 » كه نفس را در مشاهده شاهد صورى هيج دخلى و حظى نماند ، آخر حظ روحانى خود باقى است و آن را انكار نمىتوان كرد همچنانكه سالك را از لذات نفسانى كه حجب ظلمانى است گذشتن واجب است از حظوظ روحانى كه حجب نورانى است هم گذشتن لازم است .
رشحه : مىفرمودند كه اكابر طريقت قدس اللّه « 5 » تعالى ارواحهم گفتهاند ، هر مذمت و دشنام كه از كسى نسبت به تو واقع شود بايد « 6 » به حقيقت دانى كه « 7 » تو آنى كه اگر ترا خوك و سگ و امثال آن گويند يقين كنى كه در تو از آن صفات حصهاى هست ، چرا كه آدمى نسخه جامعه است و همچنانكه صفات ملكى دارد از صفات سبعى و بهيمى نيز خالى نيست ، يكى از اكابر پيش سيد الطايفة جنيد قدس « 8 » سره نشسته بود ، شبلى درآمد ، آن بزرگ وى را پيش جنيد ستايش بسيار كرد و بعد از آنكه سخن وى تمام شد ، جنيد فرمود كه اين همه تعريف اين خوك را كردى ، آن بزرگ بهغايت خجل و منفعل شد كه بهواسطه تعريف وى ، شيخ مر شبلى را خوك خواند اما در باطن و ظاهر شبلى از آن سخن هيچ گونه اثر كراهيت « 9 » پيدا نشد و هيچ تغير « 10 » بوى راه نيافت .
رشحه : مىفرمودند كه درويشى آنست كه پيرهرى قدس « 11 » سره فرموده است
هامش
( 1 ) - بر : مفتون ما يشاهد
( 2 ) - مى : از شاهد به صورت صورى است و
( 3 ) - بر :
و محبت بمظاهر
( 4 ) - مى ؛ چپ : گرفتيم كه
( 5 ) - مج : قدس سره
( 6 ) - مى ، چپ :
بايد كه
( 7 ) - بر : تو آنى كه ترا خوك و
( 8 ) - مى : قدس اللّه سره
( 9 ) - بر : كراهت
( 10 ) - مى ، چپ : هيج تغييرى
( 11 ) - مى : قدس الله سره .