تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
ديگر از موالى به شهر فرستادند تا وى را در مدرسه كه حضرت ايشان در شهر « 1 » ساخته بودند اجلاس كردند و وى از دوام صحبت و ملازمت محروم شد . اما سيم « 2 »

مولانا اسماعيل شمسى

: بود و وى مولويت و اهليت « 3 » تمام داشت و از حضرت ايشان به تعليمى مشرف شده بود و آثار « 4 » مشغولى از وى ظاهر مىنمود « 5 » و وى نيز كه از تراكمه تبريز بود و چون از خراسان همراه « 6 » مولانا اسماعيل قمرى « 7 » رفته بود و ميان ايشان اشتراك بود ، لهذا اصحاب وى را در مقابله قمرى ، شمسى گفتند و به آن مشهور گشت و حضرت ايشان وى را بعد از چند سال كه در خدمت و ملازمت بود به تاشكند فرستادند تا در مدرسه كه آنجا ساخته بودند بامر تدريس قيام نمود و بقيه العمر آنجا اقامت فرمود . اما چهارم

مولانا اسماعيل ثالث

: بود و وى طالب « 8 » علمى خوش‌طبع بود كه در « 9 » متداولات ورزيده بود و اكثر كتب مشهور ديده و از هرات علىحده به ملازمت حضرت ايشان بسمرقند آمد و چون در آن اوقات مولانا اسماعيل قمرى و شمسى هر دو در ملازمت « 10 » بودند ، لهذا اصحاب سيمين را ثالث گفتند و به اين لقب « 11 » شهرت يافت . بعضى اصحاب گفتند كه به چند روز پيش از آمدن « 12 » وى بسمرقند ، روزى حضرت ايشان فرمودند كه مردى « 13 » قابل براى من مىآيد و در همان ايام مولانا اسماعيل ثالث از هرات دررسيد و حضرت ايشان بوى التفات « 14 » بسيار كردند ، اتفاقا در آن مجلس
هامش
( 1 ) - مج ، ( در شهر ) ندارد ( 2 ) - مى : سيوم ، چپ : سوم ( 3 ) - بر : و وى مولويت تمام داشت و اهليت تمام ( 4 ) - مى : و آثار شغل باطنى ازو ظاهر ، چپ : مشغولى باطن ازو مج : و آثار مشغولى ازو ( 5 ) - بر : ظاهر مىبود ( 6 ) - مج : ( همراه ) افتاده ( 7 ) - مج : ( قمرى ) ندارد ( 8 ) - مج : طالب العلمى خوش‌طبع ( 9 ) - چپ : كه در كتب متداولات ( 10 ) - مى : در ملازمت حضرت ايشان بودند ( 11 ) - بر : لقب مشهور شد ( 12 ) - بر : آمدن مولانا اسماعيل ثالث بسمرقند ( 13 ) - بر : كه مرد قابلى ( 14 ) - مج : بوى لطف .