ظاهر شد و آن قبض و ملال بانبساط و انشراح « 1 » باطن مبدل شد و سرور عظيم حاصل گشت ، بعد از مشاهده اين احوال « 2 » ديگر از ملازمت حضرت ايشان هرگز « 3 » جدا نتوانستم شد و سبب وصول و پيوستگى من به حضرت ايشان اين بود .
حضرت ايشان فرمودند كه بمولانا اسماعيل فركتى ازاينجهت كه پسر مولانا سيف الدين منارى بود خاطر بايست مصروف داشت تا او را نسبتى خوب « 4 » و جمعيت قوى حاصل شد ، بعد از آن اينجاى ما باشيد و ديگر از ما « 5 » جدا نتوانست شد و جمعى « 6 » ديگر نيز پيدا شدند و صحبت منعقد گشت « 7 » به جهت كفايت ما يحتاج اين جماعت به حسب « 8 » ضرورت بامر زراعت و سرانجام آن مشغول « 9 » مىبايست كردن تا جمعى توانند كه به فراغت مشغول « 10 » باشند و خاطر ايشان بسبب « 11 » ما يحتاج ضرورى متفرق نشود ، به سبب « 12 » اشتغال به دنيا و تحصيل آن اين بود ، چون به قدر ، دنيا را تجويز كرديم بهيكبار روى آورد و تمام فروگرفت و آخرالامر از آن ممر خلل « 13 » به كارخانه اولاد راه يافت .
خدمت مولانا اسماعيل فركتى فرموده است كه روزى جمعى از اصحاب حضرت ايشان در فركت در منزل اين فقير بودند و صحبتى « 14 » بهغايت خوش مىگذشت درين محل در خاطر همه افتاد كه چه سعادتى « 15 » بودى اگر حضرت ايشان در اين محل « 16 » در اين منزل تشريف داشتندى مقارن اين حال حضرت ايشان از تاشكند در رسيدند و به اين مجلس
هامش
( 1 ) - بر : باطن مبدل گشت و سرور عظيم حاصل شد
( 2 ) - بر : مشاهده اين حال ديگر
( 3 ) - مج : ( هرگز ) ندارد
( 4 ) - مج : ( خوب ) ندارد
( 5 ) - مى : از ما نتوانست جدا شد
( 6 ) - مى : و جمعيتى ديگر
( 7 ) - مىگشت : ( ) ندارد
( 8 ) - مى : بحسب ضرورت بامر به حسب صورت زراعت
( 9 ) - مج : آن مشغولى ، چپ : ( مشغول ) ندارد
( 10 ) - مج : به فراغت مشغولى كنند
( 11 ) - چپ : ايشان نسبت ما يحتاج
( 12 ) - مى ، چپ : سبب اشتغال ، مج :
بسبب اشتغالى
( 13 ) - بر : خلل كلى به كارخانه
( 14 ) - مج : و صحبت بهغايت
( 15 ) - بر :
كه چه بودى و سعادتى بودى اگر
( 16 ) - مج : ( درين محل ) ندارد .