مرتين ، يعنى در نيايد بملك آسمانها كسى كه « 1 » متولد نشود دو بار ، و « 2 » هركه بوجود معنوى به اين معنى كه مذكور شد مشرف شده باشد ، هرآينه وى را حاجت به آن نخواهد بود كه از كسى طريقه التماس كند ، پس وجود معنوى درين محل محمول بر آن باشد كه طالب اين وجود ثانى است و آنكه وى طالب اين « 3 » وجود شده بسبب آنست كه از پرتو اين ، اثرى بر وى « 4 » تافته پس بمجاز مىتوان گفت كه وى را اين « 5 » وجود معنوى حاصل است و اللّه اعلم .
پيرى عزيز از بنى اعمام حضرت ايشان در آن ايام از تاشكند آمده بودند « 6 » پيش ايشان اين حكايت گذشت فرمودند كه آخرالامر مولانا مسافر خواجه عماد الملك را طريقه گفتهاند و خدمت خواجه از مريدان مولانا بودند « 7 » از بعضى « 8 » مخاديم اين سلسله استماع افتاده كه فرمودند در بخارا پيرى ديدم از خلفاى مولانا مسافر كه مىگفت ، خدمت مولاناى ما در تنظيف و تطهير لباس و ساير آداب شريعت و طريقت احتياط بليغ و اهتمام تمام « 9 » داشتند ، روزى پيش ايشان نشسته بودم كه صباغى دو آبفت « 10 » از براى ايشان رنگ كرده آورد ، ايشان بعد از لحظه او را گفتند اين « 11 » آبفتها را باز بر آب انداز و بسيار بمال تا پاكتر شود كه در خاطر من تردد مىآيد ، صباغ گفت اى مخدوم رنگ و طراوت اينها ضايع مىشود و رنج و محنت من « 12 » باطل مىگردد ، ايشان مبالغه كردند آن مرد بيچاره شد ، برخاست و آبفتها را برد و خدمت مولانا مراقب شدند ، در خاطر من اعتراضى افتاد كه فقيرى يك دو هفته زحمت كشيده آبفتها را رنگ خوب كرده و « 13 » به خدمت آورده و هيچ نجاستى و ناپاكى ظاهر نى ، « 14 »
هامش
( 1 ) - مى : كسى كه متولد نشده است ، مج ، كسى متولد نشود ، چپ : كسى را كه متولد نشود دو بار
( 2 ) - مى : ( و ) ندارد
( 3 ) - چپ : طالب وجود شده
( 4 ) - مى : ( به روى ) ندارد
( 5 ) - مى : وى را آن وجود
( 6 ) - مج : آمده بودهاند
( 7 ) - مى : بودهاند
( 8 ) - مج :
از بعض
( 9 ) - مج : و اهتمام داشتند
( 10 ) - مج دو آيافت ازيشان
( 11 ) - مج : اين آبفتها
( 12 ) - مج : و محنت باطل مىگردد
( 13 ) - مى : ( و ) ندارد
( 14 ) - مى :
ظاهر نه .