و احوال « 1 » با وى مصاحبت داشتهاند ، مىفرمودند « 2 » كه در اوايل مسافرت ، يك زمستان با مولانا مسافر در شاهرخيه همحجره بوديم ، وقتى مولانا مسافر بولايت شاش آمده بود ، فرمود « 3 » كه در آن فرصت كه در فركت بوديم خواجه عماد الملك نزد ما آمدند و التماس كردند كه ايشان را طريقه گوئيم ، ما گفتيم اول شما وجود معنوى پيدا كنيد بعد از آن ما طريقه گوييم و سه روز « 4 » شما را مهلت داديم ، خدمت خواجه عماد الملك بعد از سه روز هيچ نگفتند ما نيز هيچ نگفتيم حضرت ايشان فرمودند كه من « 5 » مولانا مسافر را گفتم عجب بوده است كه خدمت خواجه « 6 » عماد الملك نگفتهاند « 7 » كه ما را وجود معنوى حاصل است ، مولانا مسافر « 8 » گفتند وجود معنوى چيست ؟ من دانستم كه « 9 » وجود معنوى كه مولانا مسافر مىگويند وجود معنوى مصطلح نيست ، گفتم وجود معنوى « 10 » آنست كه طالب وجود معنوى است ، مولانا مسافر تعجب كرد و گفت مىبيند كه بهواسطه صحبت ما لطافت و تنبه « 11 » امثال اين سخنان شما را چگونه حاصل شده است ، حضرت ايشان فرمودند « 12 » مولانا مسافر نمىدانست كه ما آن را پيش از مصاحبت و ملاقات وى مىدانستيم « 13 » ، انتها كلامه قدس سره « 14 » .
پوشيده نماند كه وجود معنوى باصطلاح صوفيه قدس اللّه « 15 » تعالى ارواحهم عبارت از ولادت « 16 » ثانيه است كه بيرون آمدن سالك است از مشيمهء طبيعت و احكام وى چنانچه حضرت عيسى عليه السلام فرمود « 17 » كه لن يلج ملكوت السموات من لم يولد
هامش
( 1 ) - بر : در مبادى احوال و اسفار باوى
( 2 ) - مى : مىفرمودهاند كه
( 3 ) - مى :
فرمودند كه
( 4 ) - مى : و سه شبانروز شما را
( 5 ) - مى : فرمودند مولانا مسافر
( 6 ) - چپ : خدمت عماد الملك
( 7 ) - مى : گفتهاند
( 8 ) - مى : مولانا گفتند
( 9 ) - بر :
( كه ) ندارد
( 10 ) - مى : ( معنوى ) افتاده
( 11 ) - مى : چپ ، و تنبيه امثال
( 12 ) - مج :
فرمودهاند كه
( 13 ) - مى ، چپ : مىدانستم
( 14 ) - مى : قدس الله سره
( 15 ) - مج :
قدس سره . چپ : قدس الله ارواحهم
( 16 ) - مى : ولايت
( 17 ) - مج : فرمود كه وجود معنى لن يلج الجمل ملكوت السمو ، مى : فرموده كه لن يلج الخ .