حضرت ايشان « 1 » مىفرمودند « 2 » كه به خدمت مولانا محمد بشاغرى ما را « 3 » خويشى هست بهواسطه حضرت مولانا تاج الدين درغمى رحمهما اللّه « 4 » تعالى .
خواجه ابراهيم شاشى رحمه الله تعالى
« 5 » : خال حضرت ايشان بودهاند ، عالم و عارف و فاضل و كامل بودهاند و از اذواق و مواجيد اين طايفه نصيب تمام داشتهاند « 6 » ، در مبادى حال به حضرت « 7 » سيد شريف جرجانى عليهالرحمه در سمرقند مصاحب مىبودهاند و « 8 » در مدرسه ايكى تيمور از ايشان استفاده علوم متداوله مىكردهاند - و باتفاق ايشان ملازمت حضرت خواجه علاء الدين عطار قدس اللّه « 9 » تعالى سره مىنمودهاند و در آن مجلس عالى استفاضه اين نسبت شريفه مىفرموده « 10 » .
حضرت ايشان مىفرمودند « 11 » كه خال من خواجه ابراهيم عليهالرحمه بر سر تعليم من اين بيت نوشته « 12 » بودند كه « 13 » :
پيداست حال مردم رند آنچنانكه هست * خرم كسى كه فاش كند هر نهان كه هست
مىفرمودند كه روزى خال من كيفيتى داشت ، گرد گورستان چاكر « 14 » ديزه مىگشت و به درد دل اين بيت مىخواند و مىگريست « 15 » .
فراق دوست اگر اندك است ، اندك نيست * درون ديده اگر نيم مو است بسيار است
هامش
( 1 ) - مى : ( ايشان ) افتاده
( 2 ) - مج : مىفرمودهاند
( 3 ) - چپ : مرا خويشى ،
( 4 ) - مى : رحمه اللّه تعالى
( 5 ) - چپ : رحمه اللّه
( 6 ) - بر : تمام داشتند
( 7 ) - مى :
به حضرت ايشان سيد شريف
( 8 ) - مى ، چپ : ( و ) ندارد
( 9 ) - مج ، چپ : قدس سره
( 10 ) - مى ، چپ : مىفرمودهاند
( 11 ) - مى : مىفرمودهاند كه
( 12 ) - مى ، چپ : نوشته بودهاند كه
( 13 ) - مج : بودند شعر : چپ : بودهاند كه بيت
( 14 ) - مج : گورستان جاكرديزه ، چپ : چاكرويزه ، مى : گورستان كرديزه
( 15 ) - مى : كه ر ، مج : مىگريست ، شعر ، چپ : مىگريست كه بيت .