اين همه مبالغه چه بود كه خدمت مولانا كردند ، آخر نفى آن خاطر كرده من نيز مراقب شدم و چشم « 1 » پوشيدم ، درين اثنا غيبتى واقع شد ، ديدم كه به راهى مىروم و مولانا در پيش من مىروند ناگاه كوهى عظيم « 2 » بهغايت بلند پيش آمد و راهى دارد بسيار باريك و تاريك و ناهموار ، خدمت مولانا را ديدم كه بر آن « 3 » راه بهآسانى بالا مىروند و همچون مرغ تيزپر ، پروازكنان مىگذرند و من به محنت و مشقت بسيار چون مور ضعيف پاشكسته افتانوخيزان بالا مىروم و در هر گامى كه مىنهم و هم آنست كه بيفتم و پاره پاره شوم ، ناگاه حاضر شدم و مقارن اين حال خدمت مولانا نيز « 4 » از آن مراقبه سر برآوردند و فرمودند « 5 » اى فلان اگر ما در تنظيف و تطهير لباس و ساير امور احتياط بليغ نكنيم بر امثال آن كوه بلند و راه تنگ « 6 » و تاريك همچنانكه « 7 » ديدى آسان بالا نمىتوانيم رفت .
خواجه « 8 » شهاب الدين شاشى
: رحمه اللّه « 9 » تعالى ، جد « 10 » پدرى حضرت ايشانند و صاحب آيات و كرامات و احوال و مواجيد بودهاند و با « 11 » مجانين و مجاذيب صحبت بسيار مىداشتهاند « 12 » و اكثر اوقات به زراعت و گاهى به تجارت مشغول بودهاند و اغلب « 13 » چنان بوده است كه در سفرهاى خود به همراه « 14 » مقيد « 15 » نمىشدهاند و تنها سفر مىكردهاند اگر گاهى قطاع طريق سر راه برايشان مىگرفتهاند ، ايشان به آواز بلند مجذوبان را يكيك « 16 » نام مىبردهاند و بمدد مىخوانده « 17 » ، فى الحال آن جماعت حاضر مىشدهاند
هامش
( 1 ) - مى : ( و چشم ) افتاده
( 2 ) - مى : ( عظيم بهغايت بلند پيش آمد و راهى ) افتاده
( 3 ) - مى : كه به آن راه
( 4 ) - مى : مولانا از مراقبه نيز سر برآوردند
( 5 ) - مج : و فرمودند كه اى فلان
( 6 ) - مج ، چپ : راه تنگ و تار
( 7 ) - مج : كه ديدى كه آسان نمىتوانيم بالا رفت
( 8 ) - بر : خدمت خواجه
( 9 ) - چپ : رحمه اللّه
( 10 ) - مى : جند پدرى - چپ : بعد پدرى
( 11 ) - مى : ( با ) افتاده
( 12 ) - بر : مىداشتند
( 13 ) - بر : ( و ) ندارد
( 14 ) - بر : به همراهى
( 15 ) - مى ، به همراه مقيدى
( 16 ) - مى : بنام مىبردهاند
( 17 ) - مى : مىخواندهاند .