مىفرمودند كه از خال « 1 » خود ياد دارم اين رباعى را كه مىخواندند « 2 » :
تا بنده ز خود فانى مطلق نشود * توحيد به نزد او محقق نشود
توحيد حلول نيست نابودن تست * ور نى « 3 » به گزاف آدمى حق نشود
خواجه عماد الملك
رحمه الله تعالى « 4 » : خواجه « 5 » عماد الملك ، شيخى « 6 » بودهاند فاضل و كامل و حاجى الحرمين « 7 » و منبسط الحال كه همشيره حضرت ايشان در عقد ايشان بوده .
مىفرمودند كه خواجه عماد الملك بديدن پدر كلان من به تاشكند آمده بودند و شب اينجاى « 8 » ما باشيدند ، شب « 9 » از غايت گذشته بود و خدمتكاران همه رفته بودند و سر بخواب نهاده و من و يك پسر پيش « 10 » ايشان مانده بوديم و من بسيار خرد بودم از من متوقع نبود كه اين مقدار توانم نشست ، ايشان از نشستن من تعجب مىنمودند و با هم حكايت « 11 » مىگفتند و من استماع مىكردم ، از آن جمله خواجه عماد الملك اين سخن فرمودند كه از مجموع احوال و مواجيد ، استقامت بهتر و محبوبتر است ، چنان كه گفتهاند : « 12 »
« يا ربم ملك استقامت ده * كاستقامت ز صد كرامت به »
مولانا مسافر
: عزيزى بودهاند « 13 » از سلسله مشايخ ترك و « 14 » حضرت ايشان در مبادى اسفار
هامش
( 1 ) - بر : از خال خود اين رباعى ياد دارم كه مىخواندند ر : مج : از خال خودم ياد دارم
( 2 ) - مج : شعر ، چپ : رباعيه
( 3 ) - چپ : عارف به گزاف آدمى
( 4 ) - چپ : رحمه الله
( 5 ) - بر : ( خواجه عماد الملك ) ندارد
( 6 ) - مى : شخصى بودهاند
( 7 ) - مى : حاجى الحرمين الشريفين
( 8 ) - چپ : اينجاى را باشيدند
( 9 ) - مج : ( شب ) افتاده
( 10 ) - مج :
( پيش ) افتاده
( 11 ) - مى ، مج : حكايات
( 12 ) - مج : گفتهاند ، شعر ، چپ : گفتهاند ، بيت
( 13 ) - مى : بوده است از ، چپ : بوده ، از
( 14 ) - مج : ( و ) ندارد .