گويند روزى بابا شيخ مبارك به خانه حضرت خواجه محمد پارسا قدس سره آمده بودند ، حضرت خواجه در آخر صحبت براى خواجه « 1 » ابو نصر ازدى فاتحه درخواستند بابا فاتحه آغاز كرد و « 2 » در ميان فاتحه خواندن از آن خانه بيرون آمد و بر بيرون خانه فاتحه « 3 » را تمام كرد بعد از آن از وى پرسيدهاند « 4 » كه جهت بيرون آمدن چه بود ، فرموده است « 5 » كه در آن محل كه از براى خواجه ابو نصر فاتحه خواندن گرفتم ملائكه از آسمان فرود آمدند و در آن خانه ازدحام كردند كه مبارك را جاى نماند به ضرورت مىبايست آمد « 6 » . پوشيده نماند كه خدمت امير حمزه را غير از اين عزيزان كه ذكر ايشان گذشت اصحاب ديگر بوده است مثل شيخ عمر سوزنگر بخارى و شيخ احمد خوارزمى و مولانا عطاء الله سمرقندى ر خواجه محمود حموى و مولانا حميد الدين و مولانا نور الدين و مولانا سيد احمد هر سه كرمينى و شيخ حسن و شيخ تاج الدين و شيخ على خواجه ، هر سه نسفى و غير « 7 » ايشان كه همه فاضل و كامل بودهاند . اما چون از احوال ايشان چيزى مسموع « 8 » نبود و معلوم نگشته ذكر هر يكى علىحده ايراد نمىافتد .
امير شاه
: رحمه الله تعالى فرزند سيم « 9 » امير كلال بوده است و طريق وى در كسب معاش آن « 10 » بوده كه از صحرا نمك مىآورده « 11 » و مىفروخته و از آن ممر وجه « 12 » معاش مىگذرانيده و از دنيا به قدر كفاف تصرف مىكرده مىفرموده كه هر گرفتنى را جواب گفتى در عقب است ، هميشه به خدمت بندگان خدا « 13 » مشغول بوده و به قدر امكان در كفايت مهمات مردم سعى و اهتمام تمام داشته و از تعهد خاطرها و نگاهداشت
هامش
( 1 ) - مى : براى خدمت خواجه
( 2 ) - مى : ( و در ميان فاتحه خواندن از خانه بيرون آمد و بر بيرون خانه فاتحه را تمام كرد ) افتاده
( 3 ) - مج : فاتحه تمام كرد
( 4 ) - بر :
پرسيدند كه
( 5 ) - مى : فرمودند در آن محل
( 6 ) - مى ، مج : آمدند
( 7 ) - مى : غير از ايشان همه فاضل
( 8 ) - مى : مسموع و معلوم نبود ، مج ، چپ : مسموع و معلوم نگشته
( 9 ) - بر : سيوم ، چپ : سوم
( 10 ) - مج : آن مىبوده
( 11 ) - بر : نمك آورده مىفروخته
( 12 ) - مى : ( وجه ) ندارد ، مج : ( ممر وجه ) ندارد
( 13 ) - مى : خداى تعالى .