مىفرمودند اول بار كه به خدمت « 1 » مولانا حسام الدين ملاقات كردم اتفاقا چكمن « 2 » عود بنفش پوشيده بودم چون آن را ديدند نپسنديدند و فرمودند كه درويش اينچنين جامه پوشد ؟ « 3 » فى الحال بيرون آمدم و بشخصى كه پوستينى داشت معاوضه كردم و چون در آمدم فرمودند « 4 » اين نيك .
مىفرمودند كه خدمت مولانا حسام الدين جمعيت قوى و استغراق تمام داشتند آثار جمعيت از ايشان ظاهر بود . عجب چشمهاى پرحال داشتند ، هرچند كسى بىمذاق بودى مقيد ايشان مىشد و ايشان از غايت حرارت جمعيت و غلبات جذبات كه داشتند « 5 » در زمستان يخ را مىشكستند « 6 » و پاهاى « 7 » خود را در آب مىنهادند و « 8 » و پيش سينه خود را مىگشادند « 9 » و آب بر سينه مبارك « 10 » خود مىپاشيدند ميرزا « 11 » الغبيك ايشان را به قضاى بخارا تكليف كرده بود و به زور قاضى ساخته ، در آن زمان كه در دار القضاء مىنشستند و فصل خصومات مىكردند جمعى « 12 » طالبان از دور مىنشستند و كسب جمعيت از ايشان مىكردند ، من در محكمه ايشان حاضر مىشدم و در مقابله ايشان پنجرهاى بود كه من ايشان را مىديدم و ايشان مرا نمىديدند آنجا مىنشستم و نظاره ايشان مىكردم و هرگز در نسبت خواجگان قدس الله تعالى ارواحهم از ايشان ذهولى « 13 » و فتورى فهم نكردم ، در ستر و اخفاء طريقه و جمعيت باطن خود بهغايت مىكوشيدند و نسبت خود را به لباسها « 14 » مىپوشيدند بهآسانى چيزى از ايشان ظاهر نمىشد بارها مىگفتند اين كار را هيچ لباسى بهتر « 15 » از اشتغال افاده و استفاده در صورت اهل علم
هامش
( 1 ) - مج : كه بمولانا
( 2 ) - مج ، مى : چكمه عود بنفش ، چپ : چكمه عودى بنفش
( 3 ) - مى : جامه پوشيدن ؟
( 4 ) - مى ، چپ : كه اين نيك
( 5 ) - مى : كه داشتهاند
( 6 ) - مى :
مىشكستهاند
( 7 ) - مج : پاى خود را
( 8 ) - مى : مىنهادهاند
( 9 ) - مى : مىگشادهاند
( 10 ) - مى ، چپ : بر سينه خود
( 11 ) - مى : ميرزا الغبيك به قضاى بخارا ايشان را تكليف كرده بود و به زور قاضى ساخته بود
( 12 ) - مج : ( جمعى طالبان از دور مىنشستند و كسب جمعيت از ايشان مىكردهاند ) افتاده ولى در حاشيه نوشتهاند و بعد محو كردهاند
( 13 ) - مج :
ذهول و فتورى
( 14 ) - مج : به لباسات
( 15 ) - مى ، چپ : ( بهتر ) ندارد .