خواجه محمد پارسا و خواجه علاء الدين محمد عطار بخارى و ديگران كه در مقامات خواجه بهاء الدين يا مقامات امير سيد كلال آمده ، مؤلف رشحات در اين كتاب خلاصه كرده و در واقع آنچه را كه درباره اين مردان نوشته است شرح حال نيست ، بلكه ذكر مناقب و مكارم و نقل سخنان آميخته به پند و اندرز و موعظه و گاهى هم ذكر كرامات و خوارق عادات آنان است ، خصوصا اين موضوع در ترجمه احوال خواجه بهاء الدين محمّد نقشبند و خواجه علاء الدين عطار بخارى جانشين و قائممقام وى كاملا محسوس است بهويژه ترجمه احوال خواجه بهاء الدين چنان خلاصه و فشرده شده كه تناسبى با موقع و مقام خواجه بزرگ ندارد و اين موضوع در پايان قسمت اول شرح حال خواجه بهاء الدين تصريح شده كه : ( . . . آنگاه به بخارا آمدهاند تا آخر حيات آنجا بودهاند و تفصيل احوال ايشان در مقامات مذكور است ) . « 1 »
با ذكر اين مختصر و توجه و عنايت به آنچه كه گفتهايم شايد ارزش و اهميت كتاب از نقطهنظر درستى و صحت مطالب و مندرجات آن و دقت در نقل گفتار و استفاده صحيح از مدارك و اسنادى كه در اختيار مؤلف بوده ، تا حدى روشن شده باشد . مخصوصا معرفى راويان ثقه و صادق القولى كه همگى از رجال سرشناس و با تقواى علم و عرفان قرن نهماند و لذا بايد گفت كه اين كتاب يكى از آثار مهم و باارزش تصوف است كه در قرون بعد همواره مورد توجه و استفاده مورخان و تذكرهنويسان بوده و براى كسانى كه در احوال و آثار مشايخ صوفيه تحقيق كرده و كتاب نوشتهاند از مآخذ معتبر و درجه اول بشمار مىآمده است و غالب كسانى كه از قرن دهم ببعد تذكره رجال مشايخ صوفيه
هامش
( 1 ) - رشحات ص 97