حكومت عمر بن خطاب ، ابن خطاب گفت كه او را بكشيد ، ص 84 )
جز اينها كه ذكر شد ديگر در همه كتاب نه اسمى دارند و نه ذكرى
4 - موضوع قابل توجه آنكه ، از مشايخ اهل تصوف بخصوص از اكابر فرقه نقشبنديه كه كتاب رشحات از فضائل و كرامات و كلمات قصار آنان اشباع شده مطلقا نه نامى برده و نه چيزى نوشته و با اينكه از علائم ظهور حضرت قائم ( ع ) سه روايت از كتاب فصل الخطاب « 1 » تاليف خواجه محمد پارسا نقل كرده است ، ابدا نامى از مؤلف آن نبرده است و نيز در يك موردى كه خواسته است از درويش محمد سمرقندى واعظ ، مطلبى نقل كند بعمد اسم راوى را از قلم انداخته و نوشته است :
( راقم حروف وقتى كه در ماوراءالنّهر بود از بعضى اكابر استماع نمود كه درويش احمد سمرقندى دانشمند و بهغايت عارف بود . الخ ،
حال آنكه اين : ( بعضى اكابر ) همان خواجه عبيد اللّه احرار ، پير و مرشد و پيشواى مقتدر سلسله نقشبنديه است كه بقول مؤلف رشحات : علت غائى و مقصود اصلى از تاليف رشحات ذكر شمايل و مناقب حضرت ايشان بود و در سراسر كتاب از او با عنوان ( حضرت ايشان ) نام برده است . « 2 »
ب - از كتاب حرز الامان من فتن الزمان
: - در مقدمه اين كتاب مىنويسد : اما چنين گويد فقير داعى و حقير خالى از دواعى على بن الحسين
هامش
( 1 ) - لطائف الطوايف ص : 63 ، 64 ، 65
( 2 ) - لطائف الطوايف ص 190 و نيز رجوع شود به ص 9 از سطر هشتم ببعد از كتاب رشحات :
( در اين كتاب هرجا كه لفظ ( حضرت ايشان ) بر سبيل اطلاق ايراد شود مراد حضرت ولايت پناهى ، عبيد الهى بوده ) .