موضوعة للصحيح ، و قد عرفتها 1 ) . . . و منها 2 ) :
1 ) ضمير به دلالت مىخورد يعنى در بيان ادله صحيحىها فهميديم كه الفاظ احكام شرعى در خصوص صحيح وضع شده نه اعم از صحيح و فاسد ، و با پذيرش آن ادله ديگر مجالى براى اين دليل باقى نمىماند . « 1 »
[ چهارمين دليل اعمىها ]
2 ) چهارمين دليل اعمىها :
اعمىها براى اثبات ادعاى خود مبنى بر اينكه الفاظ احكام شرعى در اعم از صحيح و فاسد وضع شده به برخى از روايات تمسك كردهاند كه در آنها الفاظ احكام شرعى در اعم از صحيح و فاسد مورد استفاده قرار گرفته و براى نمونه دو دسته روايات در اينجا مطرح مىكنند :
دسته اول روايات :
اسلام بر 5 چيز بنا شده است ، نماز ، زكات ، حج ، روزه و ولايت و به هيچيك از اين پنج چيز به اندازه ولايت اهتمام نشده است و مردم چهار چيز اول را اخذ كرده و ولايت را ترك نمودهاند پس اگر شخصى روزها را روزه باشد و شب را به عبادت سپرى كند ولى به غير از ولايت ائمه از دنيا برود نماز و روزه او مورد پذيرش خداوند واقع نمىشود .
هامش
( 1 ) - ظاهر كلام مصنف مشعر به اين مطلب است كه اگر وجوه ذكر شده در ادله صحيحىها نباشد ، اصل در استعمال حقيقت است ، و اين كلام ايشان اين مطلب را مىرساند كه اصالة الحقيقه مطلقا حجت است يعنى حتى در مواردى كه علم به مراد متكلم و شك در معنى حقيقى داشته باشيم ، و حال آنكه چنين چيزى خلاف مختار ايشان است زيرا اصالة الحقيقه در تشخيص مراد متكلم حجت است ( منتهى الدرايه جلد 1 صفحه 173 )