تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
ان ما وضعت له 1 ) . . . تنزيلا له 2 ) . . . فلا يكون 3 ) و « 1 » . . . حقيقى استعمال مىنمايند . حال عين همين مطلب در مورد الفاظ احكام شرعى نيز وجود دارد به اين صورت كه خود شارع مقدس در ابتدا الفاظ احكام شرعى را براى مصادق صحيحى كه شامل تمام اجزاء و شرائط باشد وضع نموده ولى بعدها خود شارع و همچنين عامه مردم ، الفاظ را در موردى كه بعضى از اجزاء وجود ندارد به صورت حقيقى استعمال مىنمايند . 1 ) ضمير به ماى موصوله برمىگردد و منظور معناى است كه شامل تمام اجزاء و شرائط باشد 2 ) فاقد 3 ) در بالا گفتيم اين استعمال ، استعمالى است حقيقى حال در اين قسمت از عبارت دو مورد از چگونگى حقيقت بودن اين استعمال را بيان مىكنند : اولين مورد : مقدمه : قبلا در مقدمه هفتم در قسمت علاميت صحت سلب ، بيان كرديم كه بين سكاكى و مشهور در باب استعاره اختلاف وجود دارد . مشهور استعمال لفظ در غير ما وضع له را از باب مجاز در كلمه مىدانند به اين صورت كه در كلمه اسد مثلا تصرف شده و از آن معناى ديگرى غير از ما وضع له اراده شده است ، اما جناب سكاكى قائلند كه اصلا مجازى در كار نيست بلكه استعمال لفظ در غير ما وضع له از باب حقيقت مىباشد اما به صورت ادعائى .
هامش
( 1 ) - اين قدر جامعى است كه شيخ انصارى در تقريرات بيان كرده‌اند منتهى تصوير جامع براى اعمى نمىباشد بلكه تصوير جامع براى صحيحى است كه از اين بحث اجنبى است . حقائق الاصول جلد 1 صفحه 64