تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1466

مساهمون:

ص١٤٦٦
عباسيان با خاندان علوى و دودمان پاك رسالت ، كينه و عداوت مخصوص در دل داشتند و هرگز راضى به عظمت و پيشرفت و محبوبيت آنان نبودند و از طرفى محض اصول كشوردارى وسياست و با توجه به موقعيت و مقام اين خاندان كه در قلوب مسلمانان به خصوص ايرانيان وجود داشت ، خود را ناچار مى ديدند هر چند به صورت ظاهر هم بوده باشد در تكريم و تعظيم رجال نخبه و سر دودمانهاى آنان ، نهايت سعى و كوشش خود را به كار گيرند ، تا از مزاياى مادى و معنوى اين عمل در استحكام بخشيدن به پايه‌هاى حكومت خود ، بهره بردارى نمايد ، آنچنان كه مأمون در حق امام رضا ( عليه السلام ) و امام جواد ( عليه السلام ) انجام داد . از اين رهگذر بود كه پس از رحلت امام رضا ( عليه السلام ) ، فردى را شايسته تر از امام جواد ( عليه السلام ) سراغ نداشت كه مورد محبت و شايستهء خدمات خود قرار دهد . پس از مشاهده و آزمايش لياقت و استعداد و محبوبيت علمى و فاميلى او ، درصدد برآمد كه دختر خود ام الفضل را به عقد او درآورد و در اين تصميم با مخالفت عباسيان روبرو گرديد كه چنين وصلت را تجويز نمى كردند . مأمون براى محكوم كردن آنان دست به يك سياست محترمانه زد كه عباسيان خود به خود پى به عظمت و لياقت و شايستگى علمى امام جواد ( عليه السلام ) ببرند و از ته دل نسبت به اين امر اعتراف نمايند و رضايت قلبى دهند . از اينرو مجلسى ترتيب داد كه در آن ، از دانشمندان و علماى بغداد دعوت به عمل آورد كه در رأس آنان ، رئيس ديوان عالى كشور يحيى بن اكثم بود كه از طرف عباسيان مسئول سؤال پيچ كردن امام جواد ( عليه السلام ) بود ، و مى خواست شخصيت پيشواى نهم را در همان ايام جوانى فرو بشكند و از پيشرفت او در آينده ممانعت كند . مجلس ترتيب داده شد . . . يحيى در صدر مجلس بغل دست مأمون قرار گرفت و امام جواد ( عليه السلام ) كه هنوز در سن و سال جوانى بود ، در يك طرف ديگر مأمون قرار داشت . يحيى بن اكثم رو به مأمون كرد و گفت : " آيا أمير المؤمنين اجازه مى فرمايند كه يك مسألة فقهى از ابوجعفر ( عليه السلام ) سؤال