تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1461

مساهمون:

ص١٤٦١
ناپديد شد ، چون از هوا برگشت ، ماهى كوچكى در منقار داشت كه هنوز نيمه رمقى در آن بود ، مأمون از مشاهده آن حال در شگفت شد و آن ماهى را در دست گرفت ، و برگشت . چون به همان محل كه هنگام رفتن حضرت جواد ( عليه السلام ) در آن جا بود ، رسيد باز ديد كه كودكان فرار كردند ولى او همچنان در جاى خود ايستاده است . وقتى خليفه نزديك شد گفت : اى محمد ! اين چيست كه در دست من است ؟ حضرت فرمودند : اى امير ! خداوند با قدرت خود در دريا ، ماهيان ريزى آفريده ، بازهاى پادشاهان و خلفا آن را شكار مى كنند و پادشاهان آن را در كف مى گيرند ، سلالهء نبوت را با آن ، امتحان و آزمايش مىنمايند . مأمون از مشاهدهء اين وضع تعجبش افزون شد و گفت : حقا كه تو فرزند امام رضايى ؟ يعنى از فرزند آن بزرگوار ، اين عجائب و شگفتىها بعيد نيست . " و او را طلبيد و مورد اعزاز و اكرام بسيار قرارداد ، و پيوسته به خاطر فضل و علم و كمالى كه با وجود كمى سنش از او ظاهر مى شد ، به او مهربانى مى كرد ، سرانجام تصميم گرفت دخترش " ام الفضل " را به عقد او درآورد " . " بنى عباس " از شنيدن اين قضيه به فغان آمدند ، زيرا مى ترسيدند كه كار حضرت جواد ( عليه السلام ) بدانجا بكشد كه كار پدرش ، حضرت رضا ( عليه السلام ) كشيده بود ، از اينرو دسته جمعى نزد مأمون آمده و گفتند : اى أمير المؤمنين تو را به خدا سوگند مى دهيم كه از تصميم خود ، دربارهء تزويج ابن الرضا ( عليه السلام ) خوددارى كنى ؟ " چون مأمون به آنان گفت كه محمد بن على ( عليه السلام ) را به خاطر برترى در علم و دانش و حلم براى دامادى خود برگزيده است . عباسيان اين بار در اتصاف محمد ( عليه السلام ) با اين اوصاف مخالفت ورزيدند " . آنگاه داستان يحيى بن اكثم را بازگو مىكند كه در بخش پيشين گذشت . ( 1 ) به گفتهء " ابن حجر هيثمى " : " مأمون او را به دامادى خود انتخاب كرد . زيرا با وجود
هامش
1 . الصواعق المحرقه ، احمد بن حجر هيثمى ، ص 204 .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1461 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي