تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
رب ورقاء هتوف بالضحى * ذات شجو صدحت فى فتن 21 فبكائى ربما 22 ارقها * و بكاها ربما ارقنى و لقد أشكو فما افهمها 23 * و لقد تشكوا فما 24 تفهمنى غير انى بالجوى اعرفها * و هى ايضا بالجوى تعرفنى ذكرت الفا و دهرا صالحا * فبكت شجوا فهاجت شجنى
* * * 3 - 25 شيخ الاسلام گفت كه : اين ابيات مجنون را ايد 26 ، نه شبلى را ، اما وى انشا كرد 27 . 4 - شيخ الاسلام گفت كه : پدر من گفت كه بو المظفر 28 ترمذى گفت كه ابن الخراسانى گفت ، عبد الرحمن ، كه 29 : شبلى مرا گفت : يا خراسانى ، هل رأيت 30 غير الشبلى احدا يقول اللّه قط . فقلت و ما رايت الشبلى يوما يقول اللّه . قال فخر الشبلى مغشيا 31 عليه . 5 - عبد الرحمن خراسانى گويد كه : مردى آمد به شبلى . در سراى بزد 32 . شبلى ، فرا درآمد ، سر برهنه و پاى برهنه ، گفت : كه مىخواهى ؟ گفت : شبلى را 33 . گفت : نشنودى ، مات كافرا فلا رحم اللّه 34 . 6 - شيخ الاسلام گفت كه 35 : نفس را مىگفت . 7 - شيخ الاسلام گفت 36 : بو حاتم رازى مرا گفت كه زيد عبد اللّه اصبهانى 37 گفت كه : مردى گفت شبلى را كه : طريق با او مرا 38 صفت كن . گفت : طلب طريق گذار بر طريقى 39 . 8 - شيخ الاسلام گفت كه : پابست 40 اين طريق خود طريق است ، طلب 41 طريق شرك است . 9 - شيخ الاسلام گفت كه : بو منصور ازهرى گويد 42 امام جهان در لغت - كه 43 : در بغداد شدم مهرگان 44 بود ، بغداد آراسته بودند 45 . شبلى مىآمد : دست بر دست