شيخ الاسلام گفت كه :
بو الحسين مرورودى 1
.
1 - خانهى وى حصار بوده ، شيخ اهل سنت ، ابو سعد بو حمد ، چند بار 2 ، متوارى به خانهى وى بوده . و بو الحسين شاه شبلى ديده بود 3 .
2 - وى گفت كه 4 : شبلى را پرسيدند كه : اكرم الاكرمين كه بود ؟ گفت : او بود كه وقتى گناه كسى 5 بيامرزيده بود ، هرگز كس را بر آن گناه 6 عذاب نكند كه اين آن گناه است كه من فلان دوست و رهى بيامرزيدهام 7 .
3 - شيخ الاسلام گفت : كه 8 فردا وى شادروان كرم بازگسترد ، گناه 9 اولين و آخرين گوم گردد 10 .
شيخ الاسلام گفت كه :
حسين شماخ .
1 - صفار بوده ، حافظ در جاى مغوار 11 ، خواجه يحيى و بو الفضل بو سعد و بو عثمان 12 قرشى و اسحاق حافظ از وى حديث داشتند .
2 - اين حسين 13 گويد كه : پيش شبلى بودم و بو عبد اللّه بياع حافظ 14 گويد كه بو عبد اللّه بو ذهل عصمى گفت 15 به نشابور كه : پيش شبلى بودم 16 - هر دو تن گويند 17 - كه : مردى پرسيد 18 شبلى را كه : مردى سماع مىكند و نداند كه چه مىشنود و خوش مىگردد ، آن چيست 19 ؟ جواب داد به اين ابيات 20 .