6 - وى گفت كه : مىخواستم كه كتاب « نهج الخاص » از وى بشنوم 101 . وى گفت :
جر كردست يعنى دشوارست و اكنون 102 وقت تنگ است ، ترا اجازت دادم .
7 - شيخ الاسلام گفت كه : بو منصور معمر گويد كه : قياس كردن بر پيغامبران 103 نه روا بود كه خلق در فتنه مىروند و ايشان در عصمت .
شيخ الاسلام گفت كه :
شيخ با حامد دوستان .
1 - به مرو بوده 104 ، من يكتن ديدهام كه وى را ديده بود 105 ، احمد چشتى .
وقتى 106 ديگر گفت كه : احمد چشتى 107 گفت كه بو سعد 108 مالينى گفت - و اين 109 درستتر است كه بو سعد مالينى 110 او را ديده بود - از وى پرسيدند : متى تسقط الحشمة ؟ گفت 111 : اذا قدمت الصحبة 112 سقطت الحشمة .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : حشمت چيزيست ميان 113 هيبت و وحشت ، كه صحبت قديم شود ، وحشت برخيزد ، هيبت بماند .
3 - و شيخ الاسلام بو سعد مالينى ديده بود 114 اما نشناخته بود كه طفل بود و كسى تعريف نكرده بود ، مگر آن را 115 مىگفت . و اللّه اعلم .
4 - و گفت كه : احمد چشتى گفت كه 116 با حامد دوستان در مرو بر دكان نشسته بود 117 ، و وقتى گفت كه چشتى گفت كه بو سعد مالينى گفت 118 ؛ وى بر دكان نشسته بود ، سقاء بيامد 119 ، آب فرا وى داد . ساعتى آب در دست نگاه داشت 120 . سقاء گفت : اى شيخ ، چرا بنهمىخورى 121 ؟ گفت مگسى 122 آب مىخورد ، صبر مىكردم تا وى آب بخورد 123 ، كه دوستان او به زحمت 124 چيزى نخورند .
5 - شيخ الاسلام گفت كه : اولياء اللّه ده كار نكنند :
به حيلت نزيند ، و به شتاب نگويند ، و به زحمت ( 124 ) نخورند ، و با فتاده نه پيوستند 125 ، و بر خصمى كسى نخسبند 126 ، و به مزد كار نكنند ، و خاطر ايشان