زندگانى ايشان است 60 .
6 - شيخ الاسلام گفت كه 61 : سماع اشارت است ، سماع چيست تا مستمع چون بود ؟ ار مرد 62 نفسانى بود ، كوفيان راست گفت ، ار مرد روحانى 63 بود ، مدنيان راست گفت 64 ، و ار مرد به او ايستد 65 ، همه گويندگان راست گفت 66 . ار مرد به خود ايستد ، سماع وى را فسق است . هرگز عبد اللّه سماع نكرد در نشان 67 و صفات صريح ، مگر در نكته و اشارتى يا مبهم - كه مبهم 68 آزادتر بود - يا در دوستى و شراب ، كه سماع صوفيان بيشتر در دوستى و شراب است 69 .
7 - شيخ الاسلام گفت كه 70 : بزرگان برفتهاند چه در سماع قول و چه در سماع قرآن 71 .
8 - و زرارة بن ابى اوفى قاضى بصره ، در محراب بود ، قرآن مىخواندند .
يكى برخواند 72 :
فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ
« 1 » ، الآية 73 ، وى بانگى بكرد 74 و بيفتاد ، مرده 75 . و جز ازو چون على فضيل عياض و جز ازو 76 .
9 - شيخ الاسلام گفت 77 : سماع كه ديدار آن را مدد بود 78 ، عجب نبود كه دل را در آن طاقت نبود و مرد را به آن توان نبود ( 78 ) . مردى كه گوش فازو بود ، و ديده فازو بود ، چه جاى 79 طاقت و هوش بود ؟
اختلاف نسخهها
( 1 ) - د : و من الطبقة . ج : سفيد است .
( 2 ) - ج : سفيد است . د : « الصوفى » ندارد .
( 3 ) - ب : روحه العزيز . ج ، د : « قدس اللّه روحه و عظم كرامته » ندارد .
( 4 ) - الف : شيخ سيد عمو احمد كوفانى .
ج : به شام بود در شهر رمله . د :
ابو بكر سوسى به شام بوده به شهر رمله سيد شيخ عمو وى را ديده بود .
( 5 ) - د : ابو بكر بن محمد .
( 6 ) - ج : + برفته . د : مات بدمشق .
( 7 ) - ج : شبى خاست كه ما . د : شبى گفت ما .
( 8 ) - د : چيزى خواند .
( 9 ) - الف : جستند و نيافتند .
( 10 ) - ج : بودى .
( 11 ) - د : بر سماع همچنان شيخ طلب مىكرد .
( 12 ) - ب : بايد كه ما را چيزى . د : بايد كه چيزى خواند .
( 13 ) - الف : نمىيابم . د : كس نمىيابيم .
هامش
( 1 ) قرآن ، المدثر / 8 .