و من طبقة السادسة ايضا 1 .
ابو بكر السوسى الصوفى 2
.
1 - شيخ الاسلام گفت ، قدس اللّه روحه و عظم كرامته 3 ، كه : شيخ بو بكر سوسى به شام بود به شهر رمله ، شيخ سيد . عمو و احمد كوفانى وى را ديده بودند 4 . و هو ابو بكر محمد 5 بن ابراهيم السوسى الصوفى ، توفى بدمشق 6 فى ذى الحجة سنة ست و ثمانين و ثلاثمائة .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : شبى خواست كه ما 7 را كسى بايد كه چيزى برخواند 8 . لختى جستند نيافتند 9 ، و شيخ بو بكر حريص بود 10 بر سماع همچون مشايخ ، طلب مىكرد 11 . ازبسكه وى بگفت كه كسى بايد ما را كه چيزى بخواند 12 ، يكى گفت : اى شيخ ، كسى نمىياويم 13 مگر درين برزن برناييست 14 مطرب ، ار بايد تا وى را بخوانيم 15 ؟ آن كس به طيبت گفته بود - شيخ گفت بايد ، رويد و بخوانيد 16 .
رفتند وى را آوردند . وى 17 چيزى خورده بود ، نه به جاى خود ، بنشاندند و وى برخواند 18 .
القوم اخوان صدق بينهم نسب 19 .
كارى بخاست 20 از نيكوئى و خوشى وقت ، همه خوش گشتند 21 و شيخ 22 در شوريد . چون فارغ شدند از سماع ، آن مطرب را زور آورد و قذف افتاد بر سجادهى پير 23 . پير گفت : هيچچيز مگوئيد 24 . همچنان سجاده درپيچيد تا بهجاى 25 خود آيد 26 و بپراكندند و جاى ديگر بخفتند 26 . چون وقت روز بود ، مطرب با 27 هوش آمد