تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
قبول بود كه عيبكى 145 پيدا شود ، انكار آرد كه آدمى محل عيب است . نگر قبول دارى به پاكى 146 و بىعيبى و راستى ، كه چون نقص پديد آيد ، برسد ، كه فريشتگان معصوم‌اند و مقدس ، و آدمى 147 معيوب است و ظلوم ، و همه عمر ، مراعات مىبايد كرد و خدمت . برمىبايد 148 چيد كه مريد من‌ايد 149 تا وقت زكات 150 چيزى از مال خود ، به ده‌يك ، ترا دهد 151 . پس تو مريد اواى 152 نه او مريد تو . مريد تو او بود كه ترا آن بايد كرد كه او را بايد كرد كه مريد تو آن بود كه او كند كه ترا بايد 153 ، و علم خود ور جهل تو بنهد 154 ، و پسند خود در ناپسند تو بگذارد 155 ، و خوش‌آمد خود در ناخوش تو گم آرد ، و صواب خود در ناصواب تو صواب انگارد 156 ، و قبول از اصل دارد نه از فرع ، از باطن و مايه‌ى سرى به تو نگرد ، نه به فعل و معاملت تو ، و عيب تو بگذارد ، مگر در شرك و حرام 157 كه آن بابى ديگر است و آنجا فرا ، صحبت نبرد 158 ، كه اصل عقيدتست 159 و طريقت كه 160 مرد بر آنجا بگذرد به عمدا 161 يا به دعوى اباحت . تو بايد كه به روى به راه 162 عقيدت راست و استقامت نيكو ، و از آنجا فرا با وى يك‌قدم 163 فرا ننهى ، تا آنگاه كه وى 164 بر راه آيد ، ار خود آيد وى را فروگذارى 165 موقوف ؛ مگر كه خطائى بود يا تلبيس يا جرم يا ندامت و اضطرار ، كه خلق مضطر و مقهور و مجبورند زير حكم 166 ، و قضاى حق تعالى مىراند هرچه خواهد بر آنكه خواهد ، و مراد او در آن او داند 167 ، و ازو 168 فرا خلق او نگرى تا خصومت بريده گردد ، مگر حكم شرع در باىايد كه آنجا فرا قدم نتوان نهاد 169 به ضرورت . و اللّه المستعان و عليه التكلان ، و نسأل اللّه 170 العافية و السلامة فى القلب و هو مقلب القلوب و الابصار و نعوذ بالله من الفتن كلها ، ظاهرها و باطنها 171 ، يا مقلب القلوب ، ثبت قلوبنا على دينك و طاعتك و سنة رسولك و على طريق حقيقتك ، و اجعل من وراءنا 172 بفضلك و رحمتك و كرمك .