ازبس غرور و زهر 73 كه در آن است كه ايشان مايهى تو خورند 74 و اين نفس رعنا را معجب كنند 75 ، تا از حد خود درگذرد ، اگر اللّهنگو شد 76 ، و اين عقبهى عظيم 77 است اين قوم را .
15 - شيخ سيروانى گفته كه 78 : آخر ما يخرج من قلوب الصديقين حب الرئاسة . يعنى هرگز بيرون نيايد مرگ با مرگ ، كه اين جاه 79 و قبول جستن چيزى خوش است و همه خلق آن را جوياناند با چندان آفت 80 كه در آن است و شغل .
16 - و گفتهاند بزرگان 81 : الشهرة فتنة و كل يتمناها و الخمول راحة و قل من يرضيها .
17 - سفيان عيينه 82 گويد ، امام فقهاى مكه 83 ، استاد شافعى و احمد و جز ازو ، كه 84 : سفيان ثورى را به خواب ديدم كه 85 در بهشت از درخت به درخت مىپريد و مىگفت 86 : الحمد للّه الذى صدقنا وعده ، پس به من نگريست و گفت :
پسر عيينه 87 ، چنان كن كه ترا كم 88 شناسند مردمان و كم با ديد آئى 89 كه من گروهى بديدم 90 كه انگشتنماى خلق بودند يعنى 91 به پارسائى و نيك مردى ، بيشتر هلاك گشتند 92 و در سر آن شدند . به نزديك همه خلق آن مه باشد 93 كه قبول دارد و جاه و دنيا دارد 94 ، و به نزديك اينان او مه بود 95 كه درويشتر و غريبتر و بىكستر و مفلستر و بىجاه و بىقدرتر و مهجورتر ، و در دنيا ضعيفتر و بيچارهتر ، كه كار اينان 96 به ضد همه عالم است :
مايهى اين قوم اوايد 97 ، و وطن او غربتايد 98 و نياز و افلاس دكان اوايد 99 و نيستى اينان هستى اينانايد 100 .
18 - شيخ الاسلام گفت :
ميره ، از نشابور پيرى بوده 101 از صوفيان ، سيد ملامتى . به نسا رفت 102 به زيارت يا به كارى ، و يك خادم بازو . و آنجا وى را قبول بخاست 103 عظيم و مريدان بسيار پديد آمد 104 . و وى از آن برنج مىبود 105 و شغل دل مىفزود . خواست 106
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 540
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٥٤٠