تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
4 - شيخ الاسلام گفت كه : در وجود خوارى و لذت نبود 24 ، كه در وجود صدمت بود فرو شكستن 25 كه در آن حواس مرد برسد 26 . 5 - و انشدنا للمجنون او لغيره 27 :
اريد لانسى ذكرها فكانما * تمثل لى ليلى بكل مكان
* * * 6 - بيهانه بجويم 28 كه ترا فراموش كنم ، تو در ياد آئى ، بيهانه گريزد 29 . مىگريختم نرستم ، اى من فداى او كش بستم 30 . * * * 7 - شيخ الاسلام گفت كه : بوالحسن 31 بشرى سجزى مرا گفت كه : شيخ سيد گفت ، بو عبد اللّه خفيف ، كه 32 : منى بيفكندن در شريعت زندقه است 33 ، و منى كردن در حقيقت شرك . 8 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو عبد اللّه 34 باكو گفت كه از شيخ بو عبد اللّه 35 خفيف پرسيدند كه : تصوف چيست ؟ گفت : تصفية القلوب 36 عن موافقة البرية و مفارقة الاخلاق الطبيعية و اخماد صفات البشرية و مجانبة 37 دواعى النفسانية و منازلة صفات الروحانية و النطق بالعلوم الحقيقية 38 و استعمال ما هو اولى على السرمدية و النصح لجميع الامة و الوفاء للّه على الحقيقة و اتباع الرسول الشريعة . 9 - شيخ الاسلام گفت كه : بو عبد اللّه خفيف به كودكى و جوانى 39 در مسجد بودى به شب . وى گويد 40 كه : شبى نشسته بودم ، باران مىآمد و چراغ به مرده بود 41 . يكى در مسجد كوفتن گرفت . خادم فرا نشد ، دل من تنك شد . فرا شدم ، و در باز كردم 42 . شيخ بو الخير 43 مالكى بود - وقتى ديگر اين حكايت بكرد شيخ 44 الاسلام ، به جاى بو الخير 45 مالكى شيخ حكمى گفت - از مشايخ آن ديار بود ، درآمد به نزديك من بنشست 46 . از هيبت او پر شدم . ازار باز كرد و طعام بر آن 47 . گفت : بخور - و من 48 در وصال