شيخ الاسلام گفت ، رضى اللّه عنه ، كه 1 :
شيخ زهرون .
به مغرب بود ، شيخ مغربايد ، مغربى بود از 2 اهل اطرابلس ، از اقران مظفر كرمانشاهى ، با يكديگر در صحبت به مكه رفتهاند 3 ، زهرون فرا پيش و مظفر 4 پس او ، و سيده ، زن مظفر ، پس ايشان ، و همه جمله به رمله 5 برفتهاند از دنيا ، رحمهم اللّه 6 .
1 - بو عبد اللّه 7 مغربى گويد كه : هيچ فتى نديدهام 8 از فتيان چون زهرون .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : وقتى به تماشا بيرون شده بود با جماعتى از درويشان ، اين دو بيت برخواندند 9 :
و سنا برق 10 نفى عنى الكرى * لم يزل يلمع بىمن 11 ذى طوى
منزل سلمى به نازلة * طيب الساحة معمور الفنا
وى بخروشيد و بانگى چند بكرد و لختى شور كرد و بازگشت 12 ، گفت : من تماشاى خود بكردم .
3 - شيخ الاسلام گفت : در كتاب احمد ابى الحوارى 13 ديدم كه :
شيخ عرون بن الزنابة 14
:
كنيته ابو الاصبع ، به مكه شيخ بوده 15 به شام بمرد . وى را به خواب ديدند ، پرسيدند كه : حال تو ؟ گفت : حاسبونا فدققوا ثم منوا فاعتقوا . شمار با من 16