به نيست هست جستن ، پندارهى مستان است .
* * * 11 - يافت ترا نه هنگام است و نه سبب ،
محجوب آن است كه موقوف است بر طلب .
* * * 12 - ترا جستن ، باقى پركندگيست 37 .
كه پيش از هر چيزى ، ترا جستن چيست 38 ؟
به دوگانگى يگانگى جستن گوميست 39 ؟
بسته ماندن در راه طلب شوميست .
* * * 13 - هرچه جز ز يكى همه هماند 40 ،
هست يكيست و ديگر از نيست كماند 41 .
* * * 14 - آنكه مى موجود جويد گومست 42 ، حق پيش از جوينده معلوم است .
پس جستن 43 و جوينده برخاست ،
حجاب ببريد كه حق پيداست .
* * * 15 - يافت را يافته ، نشان بس است
كه نه در ديدهى توحيد جز فرد ، كس است 44 .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - الف : الهى اكنون من كه بر من تاوان .
( 2 ) - الف : رستن نتوان .
( 3 ) - ب : هركه به جستن ياويد .
( 4 ) - ب : اى من فداى آنكه خود در آن .
( 5 ) - الف : طلب مه از آن .
( 6 ) - الف : كه خود نبيند به آن . ب : كه خود بيننده بد آن .
( 7 ) - هرگز جانورى بدى در جستن .
( 8 ) - الف : چشم از خرشيد عاجز . ب : عاجز ار عيان .