تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
به نيست هست جستن ، پنداره‌ى مستان است . * * * 11 - يافت ترا نه هنگام است و نه سبب ، محجوب آن است كه موقوف است بر طلب . * * * 12 - ترا جستن ، باقى پركندگيست 37 . كه پيش از هر چيزى ، ترا جستن چيست 38 ؟ به دوگانگى يگانگى جستن گوميست 39 ؟ بسته ماندن در راه طلب شوميست . * * * 13 - هرچه جز ز يكى همه هم‌اند 40 ، هست يكيست و ديگر از نيست كم‌اند 41 . * * * 14 - آنكه مى موجود جويد گومست 42 ، حق پيش از جوينده معلوم است . پس جستن 43 و جوينده برخاست ، حجاب ببريد كه حق پيداست . * * * 15 - يافت را يافته ، نشان بس است كه نه در ديده‌ى توحيد جز فرد ، كس است 44 .

اختلاف نسخه‌ها

( 1 ) - الف : الهى اكنون من كه بر من تاوان . ( 2 ) - الف : رستن نتوان . ( 3 ) - ب : هركه به جستن ياويد . ( 4 ) - ب : اى من فداى آنكه خود در آن . ( 5 ) - الف : طلب مه از آن . ( 6 ) - الف : كه خود نبيند به آن . ب : كه خود بيننده بد آن . ( 7 ) - هرگز جانورى بدى در جستن . ( 8 ) - الف : چشم از خرشيد عاجز . ب : عاجز ار عيان .