تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
بخدمته . 7 - شيخ الاسلام گفت 20 : خراز كامستيد كه پيغامبر بوديد 21 از بزرگى ، امام اين كار اوست . وى گفته 22 : رياء العارفين خير من اخلاص المريدين . هم وى گفته 23 : الصبر على الحق مراد الحق فى الخلق . 8 - و هم وى گفته : للقلوب معرفتان : معرفة من عين الجود و معرفة ببذل المجهود ، و هم وى گفته 24 : جستن تدارك وقت ماضى ، ضايع كردن وقت باقى است . هم وى گفته 25 : هرگز به هيچ نعمت ازو شاد نبوده‌ام . و هم وى گفت 26 : المحب يتعلل الى محبوبه بكل شىء ، و لا يتسلى عنه بشىء و يتبع آثاره 27 و لا يدع استخباره . 9 - و انشد 28 :
أسائلكم عنها فهل من مخبر 29 * فما لي من نعمى بمكة بىعلم 30 و لو كنت ادرى اين خيم اهلها 31 * و اى بلاد اللّه اذ ظعنوا أموا 32 اذا لسلكنا مسلك الريح خلفها * و لو اصبحت نعمى 33 و من دونها النجم
10 - شيخ الاسلام گفت كه 34 : خواجه يحيى املا كرد بر ما از ابو الفضل با عمران به مكه از ابو بكر دقى از ابو بكر زقاق مصرى 35 ، از ابو سعيد خراز كه گفت : يك روز در مسجد حرام نشسته بودم 36 ، شخصى از آسمان فرود آمد پيش من ، پرسيد كه صدق و علامت دوستى چيست ؟ گفتم : وفادارى ، گفت : صدقت و رفت بر آسمان . 11 - شيخ الاسلام گفت كه : وقتى خراز در عرفات بود و آن حاج دعاها مىكردند و مىزاريدند 37 ، وى گفت كه 38 : مرا آرزو آمد گفتم كه ( 38 ) من هم دعائى كنم 39 . گفتم چه دعا كنم ؟ باز قصد كردم كه دعا كنم ، يعنى در حقيقت دعا مىكنم كه 40 : مرا هيچ‌چيز نماند 41 ، كه نگه كردم 42 هاتفى آواز داد ، مرا گفت : پس وجود ما مى 43 دعا كنى ؟ يعنى پس يافت ما از ما چيزى خواهى 44 ؟