تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

فى مناجاته

1 - الهى ، اكنون كه من بر من تاوان 1 ، تو آفتاب صفوت بر من تاوان . به شرك از شرك برستن نتوان ، به نجاست ، نجاست شستن نتوان ، و به خويشتن از خويشتن برستن نتوان 2 . عجب آنست كه به جستن فرمان ! و جستن رميدن است جاويدان . هركه به جستن ياوند 3 ، گم است و گمان اى من فداى آنكه خود خيمه دران 4 . هرچه به طلب ياوند ، طالب مه از آن 5 ، چشم چون جويد چيزى كه خود ببينند به آن 6 ؟ هرگز جانورى ديدى در جستن 7 جان ؟ چشم غريق آب نمىبيند از آب كه در آن چشم از خورشيد عاجز از عيان 8 ، كه تير در دست خصم ، چه آيد از كمان 9 ؟ يافت ، ياونده را ظاهرتر از عيان پس جستنى گم است و جويان به گمان .