هر نزديكى كه در جهان ، تو نزديكترى از آن 25 .
با جوينده 26 ى خودى ، و از وى نيستى نهان .
* * * 7 - هرگز پيش منزل و پس 27 راه كه ديد ؟
هرگز پيش يافت و پس جستن كه شنيد ؟
هرگز پيش از دوستى 28 به دوست كه رسيد ؟
آرى ، آن كس كه مولى وى را با خود سروكار گزيد .
* * * 8 - آنكه گفت كه : ترا يافتم ، وى از خودپرست 29
نه به غايب حاضر جويند 30 ، و نه به نيست هست .
هركه ترا يافت ، ترا ديد ، و هركه ترا ديد از چشم خود بيفتيد .
كه من مرا حجابم ، از خود در عذابم
بيهوده مىشتابم 31 ، به نيست من چه يابم ؟
* * * 9 - الهى ، ترا به چه چيز جويم ، كه توئى و بس ،
نه در پيش من چيز ، و نه وراى تو كس 32 .
* * * آنچه من مىجويم 33 ، از من فرومايهتر است ،
از هنگام 34 و نشان يافت تو بيشتر است .
* * * كه گيتى در ملكوت تو كم از يك موى ،
پس با پيدائى تو جستن 35 را چه روى ؟
* * * 10 - جويندهى تو به خويشتن همداستان است 36 ،
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص١٧٨