تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
2 - الهى ، ترا به تو يافته 10 ، و يافت تو نادريافته . * * * 3 - الهى ، اگر من ترا خواستم 11 تا ترا يافتم ، مرا جاى شاديست ، وار پس بىمن مرائى 12 ، آب و خاك ايدر چيست ؟ هرچه جز از حق است 13 ، از حق حجاب است ، پس به حجاب حق جستن فرهيب است 14 ، هستى تو دوستان را يافت 15 است ، ديده‌ى يافت تست هرجا 16 كه شناخت است . * * * 4 - هر چيز را جويند پس ياوند ، وى را ياوند پس جويند . پس تو الهى ، از جستن ياونده را پيشى ، و جوينده خود را به وى نه‌اى ، كه به خويشى 17 . پس جستن گم است 18 و جوينده محروم ، و جستن تو ولايت وقت است و تو خود معلوم . روز روشن ، و نابينا روزجويان در ميان هست غرق ، و از دور پويان 19 * * * 5 - الهى ، كه رهى ترا به گريختن از خود ياود 20 ، به خود چون جويد ؟ و با تو اى قدوس ، به زبان تفرق سخن چون گويد ؟ * * * 6 - بىتو به تو رسيدن 21 كى توان ؟ رسيدنى به تو خود با تو است 22 ، از هميشه تا جاويدان . خود با تست و ترا جوى ، خفته 23 و روان . وى را جستن 24 چيست ؟ كه از تو گريختن نتوان .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 177 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )