تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
افتاد ، از كار بشد . چون باز جاى آمد 68 ، سهل وى را گفت 69 : چه شدى 70 ، مگر منادمت ملوك را نشائى ؟ در خلوت كه 71 ملوك خالى بوند 72 در ايشان در مشو مگر كه بشائى 73 . 27 - سهل گويد : طوبى او را كه دوستان او 74 مىجويد ، ارش دوست يافت ، اش نور يافت ، ور در طلب بميرد ، اش شفيع يافت 75 . 28 - شيخ الاسلام گفت كه 76 : سهل تسترى بو اسير داشت سالها بر خلق و بال بود و خلق 77 بيماران به دعاى وى نيك مىشدند ، دانى چرا ؟ او خلق را شفيع بود و خلق 78 را نه به خصومت بود . 29 - مردى بر سهل آمد و گفت 79 : حال بر من تنگ است و فرزندان دارم . گفت : هيچ پيشه ندانى ؟ گفت : دلالى دانم كرد در عطاران . گفت : چرا اكنون نكنى ؟ گفت : چيزى ندارم . گفت : درين شهر بسر خرما فراخ است ، بشو ، لختى در چرمينه‌اى كن به من آور . او رفت 80 و آورد . سهل پارگكى خاك از آن موضع خود 81 برداشت و در آن او كند و سر آن بپوشيد 82 و فرا وى 83 داد ، گفت : ببر و به فروش . برد و بفروخت 84 ، همه غاليه شده بود ، مرد توانگر 85 شد . 30 - شيخ الاسلام گفت كه : بو نصر ترشيزى گفت مرا كه 86 : آن بواسير سهل ازچه بود كه وى را چندان ولايت بود ؟ من گفتم وى را كه : سهل ولايت از آن علت يافته بود 87 از آن حد .

اختلاف نسخه‌ها

( 1 ) - ب : « رحمه اللّه » ندارد . ( 2 ) - د : كنيت ابو محمد . ( 3 ) - ب : عبد اللّه ربيع . ج : عبد اللّه بن رفيع . ( 4 ) - ب : از يگانه ائمه . د : اين قوم‌ايد . ( 5 ) - ب : بود به بصره . د : خود به بصره . ( 6 ) - ب ، ج : و رياضت . ( 7 ) - الف : مصرى و صحبت كرده . ب : مصرى بوده و صحبت كرده . ( 8 ) - د : با خال خود سوار . ( 9 ) - الف : سالمى و جز از او از . ب : استاد به عبدله سالمى آيد . د : و جز او از . ( 10 ) - الف : جز ازو . د : جز او . ( 11 ) - ج : گفتند سنه : د : و گفتند سنه . ( 12 ) - د ، در اصل : ثلاث و ثمانين ولى بالاى آن : ثلاث و سبعين و مائتين
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 136 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )