تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 171

مساهمون:

صمقدمه ١٧١
خلق سجود نمىتوانستند كرد . 404 خلق به نظاره شده بودند . 409 خلق از آن عاجز بودند . 477 « قوم » با فعل مفرد : دوستى قوم بكشت كه ايشان خود دوستى نشناخت . 569 « خلق » با فعل مفرد : باد خاست و موج و خلق فرياد در گرفت به دعا كردن . 466 « مردم » با فعل مفرد : چه بايد كرد تا مردم شما را بيند . 112 « كسان » با فعل جمع : كسان بودند كه نشان يافت دادند و كسان‌اند كه نشان مشاهده دادند و ندانستند كه مشاهده حجاب است . 431 « هيچ‌كس » با فعل مفرد : هيچ‌كس نبود مگر كه جامه دريده بود . 506 « هركه » با فعل مفرد : هركه مىبازگردد از راه مىبازگردد نه از نشان . 439 * * *

حذف ياى بدل از كسره اضافه :

جوانى بود فراتر نشسته مريد بس با نياز - ( مريدى بس با نياز ) . 69 اكنون قوم ( قومى ) اباحت و تهاون شرع و زندقه و بىادبى و بىحرمتى بر دست گرفته‌اند . 122 هر كو به دل تو رسد كه دل تو ازو باز پوشد آن دنيا ( - دنياى ) توايد . 127 نور ( - نورى ) تاويد كه دو گيتى در سر آن نور گم شد . 213 از آن به اول شربت ( - شربتى ) آب خورده بودى . 351 عالمى كه . . . و عارف ( - عارفى ) كه از . . . 354 قوم ( - قومى ) مريدان را ارادت تازه و نظرهاى نيكو با وى مىآيند تبرك و خدمت را . 541 دوستى قوم ( - قومى ) بكشت كه ايشان خود دوستى نشناخت . 569