خلق سجود نمىتوانستند كرد . 404
خلق به نظاره شده بودند . 409
خلق از آن عاجز بودند . 477
« قوم » با فعل مفرد : دوستى قوم بكشت كه ايشان خود دوستى نشناخت . 569
« خلق » با فعل مفرد : باد خاست و موج و خلق فرياد در گرفت به دعا كردن . 466
« مردم » با فعل مفرد : چه بايد كرد تا مردم شما را بيند . 112
« كسان » با فعل جمع : كسان بودند كه نشان يافت دادند و كساناند كه نشان مشاهده دادند و ندانستند كه مشاهده حجاب است . 431
« هيچكس » با فعل مفرد : هيچكس نبود مگر كه جامه دريده بود . 506
« هركه » با فعل مفرد : هركه مىبازگردد از راه مىبازگردد نه از نشان . 439
* * *
حذف ياى بدل از كسره اضافه :
جوانى بود فراتر نشسته مريد بس با نياز - ( مريدى بس با نياز ) . 69
اكنون قوم ( قومى ) اباحت و تهاون شرع و زندقه و بىادبى و بىحرمتى بر دست گرفتهاند . 122
هر كو به دل تو رسد كه دل تو ازو باز پوشد آن دنيا ( - دنياى ) توايد .
127
نور ( - نورى ) تاويد كه دو گيتى در سر آن نور گم شد . 213
از آن به اول شربت ( - شربتى ) آب خورده بودى . 351
عالمى كه . . . و عارف ( - عارفى ) كه از . . . 354
قوم ( - قومى ) مريدان را ارادت تازه و نظرهاى نيكو با وى مىآيند تبرك و خدمت را . 541
دوستى قوم ( - قومى ) بكشت كه ايشان خود دوستى نشناخت . 569