تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 940

مساهمون:

ص٩٤٠
60 - « و » ندارد 61 - و لا رافى 62 - شفقت به 63 - ترياقى 64 - و قال 65 - فمن كان به 66 - عباس بن شاعر آيد 67 - 69 - گفت آن كش به او حاجت نبود كش حاجت همه او بود صفحهء 488 - 490 1 - « ايضا » ندارد 3 - ابو سعيد 9 - وى گفته تنهائى . . . 11 - ابو الحسين هند پارسى 15 - او را حالهاست بلند 16 - او گفته 21 - محبت است 22 - پيرايه‌هااند و سهاء شوق‌اند 24 - ادب به كار ندارد در وقت‌ها هلاك شود از آنجا . . . 25 - ابو الحسين است نام وى على ابو الاديان كردند 26 - بشكستى 29 - هرگاه كه وى به حج خواست شد 30 - از خانه خود فرا لبيك زدى و از آنجا . . . 32 - هفته برفت از دنيا 37 - و من طبقة الرابع ابو جعفر 40 - ابو عثمان 43 - مسائل را ازو و در راه نان و آب نخوردى 44 - + و 45 - « و آنچه خواستيد بپرسيديد » ندارد 47 - به بو عثمان آمدى 48 - بوده ظاهر 50 - و قال من اظهر 51 - و من عليه الكرامات . . . 52 - و فعل ما لا يعنيه و كان منكرا 53 - + رحمه اللّه صفحه 492 - 493 1 - و من طبقة الخامسة . . . 2 - درهم العنزى از بصره 3 - در وقت خود شيخ حرم بود به آنجا برفت 4 - احدى اربعين و ثلاثمائة 5 - توفى ابن المشتولى 7 - صحبت داشته با جنيد و با عمر و عثمان و . . . 9 - مشايخ و علماى ايشان 10 - جزوى است در نكت 17 - ابن الاعرابى گويد كه 21 - گفت فرا داود طائى گفتند تو مشتاقى 23 - دوست من حاضر است صفحهء 494 - 498 1 - ايضا ابو عمرو زجاجى 5 - در مكه مجاور بوده و موى بنه‌انداخته بود . . . 7 - ترا دادم و گويند قرب شست 8 - بو عمر 10 - بوالحسن مزين 11 - جزز 12 - در حلقه نشسته بودند و صدر ايشان بو عمر و . . . 13 - پاك كردم و بدان فخر كردى