60 - « و » ندارد
61 - و لا رافى
62 - شفقت به
63 - ترياقى
64 - و قال
65 - فمن كان به
66 - عباس بن شاعر آيد
67 - 69 - گفت آن كش به او حاجت نبود كش حاجت همه او بود
صفحهء 488 - 490 1 - « ايضا » ندارد
3 - ابو سعيد
9 - وى گفته تنهائى . . .
11 - ابو الحسين هند پارسى
15 - او را حالهاست بلند
16 - او گفته
21 - محبت است
22 - پيرايههااند و سهاء شوقاند
24 - ادب به كار ندارد در وقتها هلاك شود از آنجا . . .
25 - ابو الحسين است نام وى على ابو الاديان كردند
26 - بشكستى
29 - هرگاه كه وى به حج خواست شد
30 - از خانه خود فرا لبيك زدى و از آنجا . . .
32 - هفته برفت از دنيا
37 - و من طبقة الرابع ابو جعفر
40 - ابو عثمان
43 - مسائل را ازو و در راه نان و آب نخوردى
44 - + و
45 - « و آنچه خواستيد بپرسيديد » ندارد
47 - به بو عثمان آمدى
48 - بوده ظاهر
50 - و قال من اظهر
51 - و من عليه الكرامات . . .
52 - و فعل ما لا يعنيه و كان منكرا
53 - + رحمه اللّه
صفحه 492 - 493 1 - و من طبقة الخامسة . . .
2 - درهم العنزى از بصره
3 - در وقت خود شيخ حرم بود به آنجا برفت
4 - احدى اربعين و ثلاثمائة
5 - توفى ابن المشتولى
7 - صحبت داشته با جنيد و با عمر و عثمان و . . .
9 - مشايخ و علماى ايشان
10 - جزوى است در نكت
17 - ابن الاعرابى گويد كه
21 - گفت فرا داود طائى گفتند تو مشتاقى
23 - دوست من حاضر است
صفحهء 494 - 498 1 - ايضا ابو عمرو زجاجى
5 - در مكه مجاور بوده و موى بنهانداخته بود . . .
7 - ترا دادم و گويند قرب شست
8 - بو عمر
10 - بوالحسن مزين
11 - جزز
12 - در حلقه نشسته بودند و صدر ايشان بو عمر و . . .
13 - پاك كردم و بدان فخر كردى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 940
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٤٠