تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1329

مساهمون:

ص١٣٢٩
سطحى بود نپذيرد . اما مأمون هم كه با همهء زيركى خود چنين طرحى را تهيه كرده بود ، محققا نمى توانست با همين يك جواب " نفى امام " دست بردارد . اين بود كه مرحلهء دوم از نقشه اى را كه انديشيده بود مطرح كرد و آن اين پيشنهاد بود كه امام بعد از وى رأسا عهده دار امور شود و هر جريانى را كه مايل است مورد اجرا قرار دهد ، يعنى قبول كند كه " ولى عهد " باشد . البته مفهوم پذيرش اين مطلب هم تا اندازه اى اين بود كه قانونى بودن آن حكومت ، مورد قبول ضمنى امام قرار گيرد ! و تا اتمام زمان مأمون ، در برابر كارهايى كه مىشود سكوتى كه حاكى از رضاست از طرف امام رعايت شود ! و با تمام شدن دورهء مأمون ، نوبت به امام برسد ! قبل از آن ، حالت انتظار است و بنابراين با حضور امام است كه به كارهاى خلافت سروسامان داده مىشود ! ! با اين حال بايد ديد اين حالت آيا به منزلهء تصويب امور جارى ، بلكه امور گذشته تلقى نمى شد ؟ اينجاست كه سر گفتار امام در برابر اصرار مأمون تا اندازه اى آشكار مىشود كه به اين مضمون اشاره فرمود : " اگر ناچار بايد اين پيشنهاد را بپذيرم ، مشروط بر اين است كه در هيچ امرى از امور مربوط از : حكومت ، قضاء ، فتوى ، عزل و نصب ، شركت و دخالتى نداشته باشم ! " به عبارت ديگر " نبايد به نام من كارهايى صورت گيرد و يا قلمداد شود كه با وجود آنكه من در اين دستگاه حضور دارم آن كارها انجام مى گيرد ، تصميماتى اجراء مىشود كه من ناظر آنها هستم با توجه به آنكه صاحب منصبى عالى هستم و بنابراين كارها مورد رضايت ضمنى من است ! ! نه . به هيچ وجه " . آرى امام چگونه مى توانست مهره اى بى اراده در چنان دستگاهى باشد كه امور اساسى آن مورد تصويب اسلام نيست . به هر حال موقعيت عجيبى است كه در تاريخ اسلام پيش آمده است . هر كس در اين زمينه به دنبال هدف و مقصدى به تناسب
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1329 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي